لعازر را بفرست تا سر انگشتش را با آب تر كند و زبانم را خنك گرداند ، زيرا من در اين شعلهء آتش در عذابم . ابراهيم گفت : اى فرزندم ، به ياد بياور كه تو خيرات خود را در زندگى خود استيفاء كردى و لعازر در بلاها [ و آزمايشها بود ] و اكنون او در آرامش است و تو معذبى . و بالاتر از همهء اينها ميان ما و شما دره اى است بزرگ كه تثبيت شده است ، بطورى كه كسانى كه مىخواهند از اينجا به طرف شما عبور كنند ، نمىتوانند و نه كسانى كه آنجا هستند مىتوانند به طرف ما عبور كنند . [ آن مجرم ] گفت : پس اى پدرم ، آن فقير سعادتمند را به خانهء پدر من بفرست ، زيرا من پنج برادر دارم تا [ آخرت را ] ب آنان شهادت بدهد ، تا آنان نيز به اين جايگاه عذاب نيايند . ابراهيم به او گفت : موسى و پيامبران در نزد آنان هستند . از آنان بشنوند . گفت : نه ، اى ابراهيم ، بلكه اگر يكى از مردگان بسوى آنان برود توبه مىكنند . ابراهيم گفت : اگر آنان از موسى و پيامبران نمىشنوند از يكى از مردگان هم نخواهند شنيد . » ( 1 ) مطالبى كه در اين جملات است : يك - ثبوت سراى آخرت . دو - سعادت بعضى از مردم كه در اين دنيا مرتكب خطا نشدهاند و اعمال نيك انجام دادهاند و نكبت و شقاوت بعضى ديگر كه در اين دنيا معصيت كردهاند ، كاملا روشن است . سه - اين كه حضرت ابراهيم عليه السّلام بقدرى از عظمت برخوردار است كه ورود به بهشت به وارد شدن به آغوش و حضور حضرت ابراهيم تعبير شده است . عقّاد از جورج استمپسون چنين نقل مىكند كه او در تصنيف خود [ كتابى از كتاب ] چنين مىگويد : « اميد حيات بعد از موت در ايّام عهد قديم منحصر بود به برانگيخته شدنى كه پس از ظهور مسيح خواهد بود ، ولى سخن از آسمان و دوزخ و آغوش يا حضور حضرت ابراهيم در عهد حضرت عيسى و ميان بعضى از طوائف يهود شيوع پيدا كرد و مثال مرد غنى و العازر در انجيل لوقا از اينجا است و در اين مثال حضرت عيسى مىگويد : « فقير مرد و فرشتگان او را به آغوش [ يا حضور ] ابراهيم بردند . » و
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 58
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٨
هامش
( 1 ) انجيل لوقا - اصحاح شانزدهم از جملهء 19 تا جملهء 31 .