تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
خداوند حضرت ابراهيم را به تولَّد اسحاق بشارت مىدهد كه معنايش اينست كه در موقع اقدام حضرت ابراهيم عليه السّلام به قربانى كردن فرزندش ، حضرت اسحاق عليه السّلام هنوز متولَّد نشده بوده است . 2 - در تورات چنين آمده است كه حضرت ابراهيم عليه السّلام دو غلام و يك الاغ به همراه خود برده بود . ولى در قرآن اين قضيّه وارد نشده است . 3 - در قرآن چنين آمده است كه دستور به قربانى كردن فرزند در عالم رؤيا و خواب به حضرت ابراهيم عليه السّلام رسيده است ، ولى در تورات ظاهر جملات اينست كه اين دستور در بيدارى براى آن حضرت وحى شده است . 4 - نكته اى در اين داستان در قرآن آمده است كه در تورات ديده نمىشود و آن اينست كه حضرت ابراهيم عليه السّلام آنچه را كه در عالم رؤيا ديده بود به فرزندش بازگو مىكند و براى اقدام به انجام دستور از فرزندش نظر خواهى مىنمايد . و فرزندش هم با تمام صبر و شكيبائى و در كمال صراحت مىگويد : اى پدر ، به دستورى كه به تو داده شده است ، عمل كن كه انشاء اللَّه مرا از بردباران خواهى يافت . داستان باتش انداختن حضرت ابراهيم عليه السّلام در تورات نيامده است . آنچه كه در تورات ديده مىشود ، در سفر دانيال اصحاح سوم از جملهء 19 تا جملهء سوم چنين مىگويد كه : « نبو خذ نصر » ( نبو كد نصر ) يا ( بخت النّصر ) به سه نفر بنام شدرخ و ميشخ و عبد نغو كه به بت طلائى سجده نكرده بودند ، غضبناك شد و دستور داد در تون ، آتشى بدرجه اى هفت برابر شديدتر از آتش معمولى روشن كنند و آن سه نفر را با پوشاك و پيراهنها و عباهايشان بستند و در ميان آن تون انداختند . « نبو خذ نصّر » در اين موقع در حيرت فرو رفت زيرا مشاهده كرد كه آنان نسوختند ، به مشاورانش گفت مگر ما سه مرد را در حالى كه بسته شده بودند باتش نينداختيم مشاوران پاسخ دادند : آرى اى پادشاه . « نبو خذ نصّر » گفت : اينك من چهار مرد با دست و پاى باز مىبينم كه در وسط آتش بدون اين كه ضررى به آنان برسد راه مىروند و قيافهء يكى از آن چهار نفر به فرزند خدايان شبيه است . سپس « نبو خذ نصّر » به در تون كه با آتش شعله ور بود نزديك شد و صدا كرد : اى شدرخ و ميشخ و عبّد نغو ، اى بندگان خداوند بزرگ ، بيرون شويد و بيائيد . . . و آنان بيرون شدند و مرزبانان
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 54 | محمد تقي جعفري