يكى از بهترين دلائل توانائى ما انسانها به تحصيل اتّحاد و هماهنگى و هم قافله بودن در مسير « حيات معقول » كارى بود كه پيامبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم در هماهنگ و متّحد ساختن مردم از هم پاشيده و متخاصم دائمى آن دوران انجام داد كه آن دشمنان آشتى ناپذير چنان با هم پيوستند كه حيرت انگيز است . نمونه اى از آن ، مبدّل شدن خصومت بسيار شديد و كشندهء اوس و خزرج به مهر و و داد بوده است كه همگان از آن اطَّلاع دارند :
دو قبيله كاوس و خزرج نام داشت
يك ز ديگر جان خون آشام داشت
كينههاى كهنه شان از مصطفى
محو شد در نور اسلام و صفا
اوّلا اخوان شدند آن دشمنان
همچو اعداد عنب در بوستان
و زدم المؤمنون اخوة به پند
در شكستند و تن واحد شدند
صورت انگورها اخوان بود
چون فشردى شيرهء واحد شود
غوره و انگور ضدّانند ليك
چون كه غوره پخته شد ، شد يار نيك
غوره اى كاو سنگ بست و خام ماند
در ازل حق كافر اصليش خواند
نى اخى ، نى نفس واحد باشد او
در شقاوت نحس ملحد باشد او
گر بگويم آنچه او دارد نهان
فتنهء افهام خيزد در جهان
چشم كاو آن رو نبيند كور به
دود دوزخ از ارم مهجور به
غورههاى نيك كايشان قابلند
از دم اهل دل آخر يكدلند
سوى انگورى همى رانند تيز
تا دوئى بر خيزد و كين و ستيز
پس در انگورى همى درّند پوست
تا يكى گردند وحدت وصف اوست
رسولان الهى محبّت ربّانى را در انسانها بوجود مىآورند و اين محبّت است كه دريافت هماهنگى و وحدت را نتيجه مىدهد :
آن چنان كز نور روى مصطفى
صد هزاران نوع ظلمت شد ضيا
از جهود و مشرك و ترسا و مغ
جملگى يكرنگ شد ز ان الب الغ
صد هزاران سايه كوتاه و دراز
شد يكى در نور آن خورشيد راز
نى درازى ماند نى كوته نه پهن
گونه گونه سايه در خورشيد رهن
آفرين بر عشق كلّ اوستاد
صد هزاران ذرّه را داد اتّحاد