باز چون خورشيد جان آفل شود
نور جملهء خانهها زايل شود
از عاليترين هنر شعرى كه در بارهء وحدت عالى ميان انسانها و احساس آن از گذشتگان بيادگار داريم ، اشعار ذيل از محقّق و محدّث و عارف بسيار معروف مرحوم ملَّا محسن فيض كاشانى است كه مىآوريم :
اهل معنى همه جان هم و جانان همند
عين هم قبلهء هم دين هم ايمان همند
در ره حق همگى همسفر و همراهند
زاد هم مركب هم آب هم و نان همند
همه بگذشته ز دنيا به خدا رو كرده
همعنان در ره فردوس رفيقان همند
هر يكى در دگرى روى خدا مىبيند
همچو آئينه همه و إله و حيران همند
حسن و احسان يكى از دگرى بتوان ديد
مظهر حسن هم و مشهد احسان همند
همه در روى هم آيات الهى خوانند
همه قرآن هم و قارى قرآن همند
طرب افزاى هم و چارهء هم در هر كار
مايهء شادى هم كلبهء احزان همند
همه از ظاهر و از باطن هم آگاهند
آشكار اى هم و واقف پنهان همند
عقل كلشان پدر و مادرشان نفس كلست
همه ماننده و پيوسته و اخوان همند
همه آئينهء هم صورت هم معنى هم
همه هم آينه هم آينه داران همند
مرهم زخم همند و غم هم را غمخوار
چارهء درد هم و مايهء درمان همند
يكدگر را همه آگاهى و نيكو خواهى
در ره صدق و صفا قوّت و ايمان همند
همه چون حلقهء زنجير بهم پيوسته
دمبدم در ره حق سلسله جنبان همند
بر كسى بارنه و باركش يكدگرند
خارجان و دل خويشند و گلستان همند
يكدگر را سپرند و جگر خود را تير
بدل خويش همه دشوار خود آسان همند
همه بر خويش سنادند و سناد اخوان را
ماتم خويشتن و خرّمى جان همند
دل هم دلبر هم يار وفا پيشهء هم
چشم و گوش هم و دلدار و نگهبان همند
گر به صورت نگرى بى سر و بى سامانند
وز بمعنى نظر آرى سر و سامان همند
همهء عظمتها و امتيازات و الطاف عاليه را كه جلال الدّين مولوى و مرحوم فيض در ابيات خودشان براى اهل معنى و وحدت آنان آوردهاند ، همه و همه از مختصّات گرديدن تكاملى الهى است و بدون نيل انسانها به اين درجهء عظمى هيچگونه هماهنگى و وحدت اساسى امكان پذير نيست ، اگر چه ممكن است براى رفع احتياج مادّى در اشكال