تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
باز چون خورشيد جان آفل شود نور جملهء خانه‌ها زايل شود
از عاليترين هنر شعرى كه در بارهء وحدت عالى ميان انسانها و احساس آن از گذشتگان بيادگار داريم ، اشعار ذيل از محقّق و محدّث و عارف بسيار معروف مرحوم ملَّا محسن فيض كاشانى است كه مىآوريم :
اهل معنى همه جان هم و جانان همند عين هم قبلهء هم دين هم ايمان همند در ره حق همگى همسفر و همراهند زاد هم مركب هم آب هم و نان همند همه بگذشته ز دنيا به خدا رو كرده همعنان در ره فردوس رفيقان همند هر يكى در دگرى روى خدا مىبيند همچو آئينه همه و إله و حيران همند حسن و احسان يكى از دگرى بتوان ديد مظهر حسن هم و مشهد احسان همند همه در روى هم آيات الهى خوانند همه قرآن هم و قارى قرآن همند طرب افزاى هم و چارهء هم در هر كار مايهء شادى هم كلبهء احزان همند همه از ظاهر و از باطن هم آگاهند آشكار اى هم و واقف پنهان همند عقل كلشان پدر و مادرشان نفس كلست همه ماننده و پيوسته و اخوان همند همه آئينهء هم صورت هم معنى هم همه هم آينه هم آينه داران همند مرهم زخم همند و غم هم را غمخوار چارهء درد هم و مايهء درمان همند يكدگر را همه آگاهى و نيكو خواهى در ره صدق و صفا قوّت و ايمان همند همه چون حلقهء زنجير بهم پيوسته دمبدم در ره حق سلسله جنبان همند بر كسى بارنه و باركش يكدگرند خارجان و دل خويشند و گلستان همند يكدگر را سپرند و جگر خود را تير بدل خويش همه دشوار خود آسان همند همه بر خويش سنادند و سناد اخوان را ماتم خويشتن و خرّمى جان همند دل هم دلبر هم يار وفا پيشهء هم چشم و گوش هم و دلدار و نگهبان همند گر به صورت نگرى بى سر و بى سامانند وز بمعنى نظر آرى سر و سامان همند
همهء عظمتها و امتيازات و الطاف عاليه را كه جلال الدّين مولوى و مرحوم فيض در ابيات خودشان براى اهل معنى و وحدت آنان آورده‌اند ، همه و همه از مختصّات گرديدن تكاملى الهى است و بدون نيل انسانها به اين درجهء عظمى هيچگونه هماهنگى و وحدت اساسى امكان پذير نيست ، اگر چه ممكن است براى رفع احتياج مادّى در اشكال
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 293 | محمد تقي جعفري