تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
بسيار شريف اين وحدت را بفهمند كه بعقيدهء اين جانب در اين راه گذشتگان جز يك عدّه گامهاى عاطفى ابتدائى برنداشته‌اند ، در صورتى كه منابع اسلامى با كمال صراحت از وحدت عالى ارواح انسانها خبر داده است .

مسألهء دوم -

تعليم مردم اين حقيقت را كه وحدت عالى مزبور اگر چه در نهاد انسانها قرار دارد ، ولى به فعليّت رسيدن آن ، نياز به تجاوز از پديده‌هاى حيوانى و عبور از محسوسات گذرا و ورود به « حيات معقول » دارد كه با صعود در معقولات و الا و والاتر و تخلَّق به اخلاق اللَّه و تأدّب به آداب اللَّه ، زمينه براى وصول به چنان وحدت عظمى آماده گردد . به نظر مىرسد ، هنر مخصوصا هنر شعرى در تحريك و به فعليّت رسانيدن اين احساس شريف ، وظيفهء بسيار مهمّى به عهده دارد ، بطورى كه مىتوان گفت : اگر هنر شعرى نتواند اين وظيفه را انجام بدهد ، در حقيقت اساسىترين امتياز خود را از دست داده است . و نمىتوان در اين حقيقت ترديد كرد كه هنر شعرى تا حدودى قابل توجّه در انجام وظيفهء مزبور حركت كرده است ، ولى انتظار و توقّع انسانها از هنر شعرى در آنچه كه تاكنون انجام داده ، تمام نشده است .

مسألهء سوم -

مىدانيم كه بيان هنرى اين وحدت كه مورد بحث ما است كارى است دشوار و به فعّاليّتهاى فكرى و تحرّك احساسات متنوّعى نيازمند مىباشد ، ولى با اين حال ، چنان كه هنر شعرى در توضيح و تفسير اين وحدت عالى و بيان شايستگى و ضرورت آن ، گامهاى بسيار عالى برداشته است ، همچنان ديگر انواع هنر نيز مىتوانند گامهاى مؤثّرى در اين مسير انسانى - الهى بردارند . به نظر مىرسد اگر هنرمندان سازنده و متعهّد بطور جدّى وارد اين ميدان وسيع شوند و با در نظر گرفتن اهمّيّت حياتى اين مسأله تكاپو و تلاش كنند ، نه تنها خود پديدهء هنر جهشى بسيار با ارزش به طرف تكامل خواهد داشت ، بلكه مسائل اجتماعى و سياسى و علوم انسانى را تكاملى خواهد بخشيد كه تصوّر آن براى مردم دوران كنونى بسيار دشوار است . شايد بتوان گفت : يكى از كارهاى بسيار حياتى كه دريافت وحدت مزبور انجام خواهد داد ، نابودى روش ماكياولى گرى در زندگى اجتماعى و سياسى و علمى انسانى خواهد بود ، زيرا در آن موقع همه خواهند فهميد كه همهء انديشه‌ها و گفتارها و اعمال و لذائذ و آلام از انسانها بوسيلهء انسانها براى انسانها است .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 290 | محمد تقي جعفري