گوناگونش هماهنگى و انسجامى را بوجود بياورند ، ولى هيهات تفاوت ميان هماهنگى مستند به سود و زيان مادّى با هماهنگى و وحدتى كه در ابيات دو شخصيّت گذشته ديديم ، تفاوت ميان جبر ناشى از ناتوانى و اختيار مستند به عظمت شخصيّت است ، همچنين مانند تفاوت ميان حيوان و انسان رشد يافته است . ببينيد چقدر فاصله است ميان اين وحدت كه امير المؤمنين عليه السّلام مىفرمايد :
أنا أريدكم للَّه .
( من شما را براى خدا مىخواهم . ) يعنى همهء شما را موجوداتى وابسته به خدا مىدانم و وحدت شما در وابستگى به خدا است و از همين جهت است كه در آن داستان منقولهء مولوى از زبان آن حضرت به دشمن خونيش كه مغلوب وى شده است و او به جهت اهانتى كه دشمن بر او روا مىدار دست از كشتن او در آن زمان بر مىدارد ، چنين مىگويد :
تو نگاريدهء كف موليستى
آن حقّى كردهء من نيستى
خون نپوشد جوهر تيغ مرا
باد از جا كى كند ميغ مرا
و وحدت معلول سود پرستى وحدت بانگيزگى گرديدن تكاملى الهى و احساس جدّى آن ، در ابيات مولوى در موارد فراوانى آمده است ، چنان كه در اوائل همين مبحث آورديم و از آن جمله است :
گفت خود خالى نبوده است امّتى
از خليفهء حقّ و صاحب همّتى
مشفقان گردند همچون والده
مسلمون را گفت نفس واحده
اتّحادى خالى از شرك و دوئى
باشد از توحيد بى ما و توئى
مرغ جانها را چنان يكدل كند
كز صفاشان بى غش و بى غل كند
نفس واحد از رسول حق شدند
و رنه هر يك دشمن مطلق بدند
بالاخره بقول حافظ :
مرا عهديست با جانان كه تا جان در بدن دارم
هواداران كويش را چو جان خويشتن دارم
هيچ سنخيّتى براى بوجود آمدن هماهنگى و وحدت ميان انسانها در اصالت مانند گرديدن تكاملى الهى نيست . عواملى كه بر اين مبنا نيستند نوعى هماهنگى سطحى