تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
ديدى كه خون ناحق پروانه شمع را چندان امان نداد كه شب را سحر كند ( 1 ) هر بد كه مىكنى تو مپندار كان بدى دوران فرو گذارد و گردون رها كند قرض است كارهاى بدت نزد روزگار يك روز اگر ز عمر تو ماند ادا كند
حليم شفائى كاشانى
زنهار مزن تير ستم بر دل درويش كان تير ستم تيغ و سنان در جگر آرد نيكو نبود تخم بدى كاشتن آرى گر تخم بدى كارى آن تخم بر آرد از سنگدلى سنگ منه بر ره مردم كان كوه بزرگى بعوض در گذر آرد چوبى كه زنى بر كف پايى به تظلَّم بى شكّ و يقين دردسرى را به سر آرد بيداد مكن جان برادر به حقيقت بيداد پدر زحمت آن بر پسر آرد
شاه نعمت الله ولى
نگاهدار عنان را كه اشك مظلومان پياده ايست كه ره بر سواره مىبندد مده آزار به درويش كه آه دل او آن خدنگيست كه از جوشن جان مىگذرد
عبرت نائينى
از تير آه مظلوم ظالم امان نيابد پيش از نشانه خيزد از دل فغان كمان را
صائب تبريزى
آه دل مظلوم به سوهان ماند گر خود نبرد برنده را تيز كند
صائب تبريزى
مشو كس را به كين خانه بر انداز كه هر كس بد كند يابد بدى باز
ناصر خسروا
به كسرى چه خوش گفت بو ذر جمهر كه تا مىخرامد به كامت سپهر مبادا به كس كينه و رزد دلت ملرزان دلى تا نلرزد دلت ( 3 ) مگو ناخوش كه پاسخ ناخوش آيد به كوه آواز خوش ده تا خوش آيد
ناصر خسرو
هامش
( 1 ) نام شاعران اين ابيات در يادم نيست .
( 3 ) نام شاعران اين ابيات در يادم نيست .