تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
خودمحورى است كه اگر هم فرض كنيم اين عقل هم تابع مديريّت من درونى است ، حتمى است كه آن من درونى اگر در مسير كمال و الا حركت نكند نمىتواند عقلى را كه تابع اوست ، از سودجوئى و جزئى نگرى و خودمحورى بالاتر ببرد . مسلَّم است عقلى كه توانسته است بمقام وارستگى برسد ، در مسير كمال به پيروى از من حركت مىنمايد و مىتواند معناى وحدت ارزشى و برادرى و برابرى انسانها از ديدگاه والاتر را درك و دريافت نمايد .

2 - عامل اخلاقى وصول به وحدت انسانها و احساس آن

همهء مكتبها و متفكَّرانى كه در بارهء اخلاق به قدر لازم و كافى انديشيده‌اند ، به وحدت مزبور و لزوم احساس آن معتقد گشته‌اند . حتّى آن مكتبها و متفكَّرانى كه معتقد به مبدأ و معاد نبوده‌اند ، دم از وحدت مورد بحث و لزوم احساس آن زده‌اند و عمده دليل آن را اخلاق فاضلهء انسانى معرّفى كرده‌اند ، زيرا همهء آنان كه به مبدأ و معاد معتقد نيستند انسانيّت و ارزشهاى آنانرا ناديده نمىگيرند ، اگر چه استدلالى كه براى اثبات وحدت ارزشى و لزوم احساس آن مىنمايند به قدرت و استحكام استدلال الهيّون نمىباشد .
گرت زدست بر آيد به خلق نافع باش چو آفتاب بهر كوه و دشت طالع باش قمر مباش كه از شمس نور وام كنى چو نور شمس به اجرام خرد ساطع باش بجاى آنكه بلائى بجان خلق شوى هر آن بلا كه توانى ز خلق دافع باش
محسن شمس ملك آرا توجّه به اين نكتهء بسيار با اهمّيّت ضرورت دارد كه حتّى آن نوع حركتها و تحوّلات اجتماعى كه سران آنان ابراز تكيه بر وحدت ارزشى انسانها نداشتند ، [ زيرا منكر مبدأ و معادى بودند كه معتقدان حرفه اى مانند برخى از ارباب كليسا و ديگر معابد براى مردم ديكته مىكردند ] با اين حال ، بر داد و فرياد وحدت و برابرى و برادرى انسانها تكيه نموده و كار خود را از پيش بردند ، و اگر وحدت گرائى اخلاقى در نهاد مردم جوامع بشرى اصالت نداشت ، آنان با مطالب خودشان در همان روزگار خود فراموش مىشدند . مثل اين كه همه داد مىزنند :
چون قبله نما خضر راه اهل جهان باش سرگشتهء خود راهنماى دگران باش
غنى كشميرى