و امّا انگيزهء خوف و بيم ( 1 ) از خداوند متعال را بايد به امورى كه ذيلا متذكَّر مىشويم ، تحليل نمائيم : نخست يك مقدّمهء مختصر و بسيار ضرورى را يادآور مىشويم . مقدّمه اينست كه ترس از خدا و بيم و هراس و وحشت از او ، نبايد معلول تصوّر يك خداى وحشتناك و ظالم و متعدّى [ العياذ باللَّه ] بوده باشد ، زيرا يكى از صفات خداوند متعال عدالت ( دادگرى محض ) اوست . و ظلم از كسى صادر مىشود كه نيازى داشته باشد ، يا اسير هوى و هوس گردد و يا نفع و ضررى براى او مطرح شود ، و همهء اين امور در بارهء خداوند دادگر و خير و كمال مطلق و داراى محبّت به بندگان خود روشنترين محال است كه اندك تصوّرى در بارهء بىنيازى او از نفع و ضرر و عدالت مطلق و محبّت او بر بندگانش و قدرت مطلقهء او فوق همهء هستى و استغناى ذاتى او از آفريدن مخلوقات ، تصديق به برى بودن خداوند از ظلم و جور را در بر دارد . بنا بر اين ، خوف از خدا نبايد به اين معنى تلقّى شود كه خداوند يك موجود ظالم و وحشتناك است كه بايد همواره از او ترسيد و مىتوان گفت : اگر كسى چنين تصوّرى در بارهء خدا داشته باشد ، محروم از خداشناسى است . پس از اين مقدّمه مىرسيم به اين كه تفسير » خوف از خدا « يعنى چه گفتيم : اين معنى را بايد به امورى تحليل كنيم :
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 217
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢١٧
هامش
( 1 ) در كتاب آداب النّفس تأليف حكيم و عارف بزرگ قرن يازدهم سيّد محمّد عيناثى از ص 2 تا ص 8 معانى مختلفى از بعضى از عرفا در بارهء خوف آورده است كه نقل آنها در اينجا مفيد است : يك - از محمّد بن علىّ حكيم پرسيدند : آيا آن انسانهائى كه فرشتگان با آنان به غير از راه وحى ( با الهام ) ارتباط برقرار ميكنند ( محدّثون ) از بدى عاقبت مىترسند پاسخ داد : ترس آنان از غفلت و اضطراب است كه گاهى در دلهايشان خطور مىكند و سپس از بين مىرود ، زيرا خداوند نمىخواهد احسانى را كه بانان فرموده است تيره كند و نعمتش را براى آنان دگرگون بسازد . دو - به حضرت زيد بن علىّ ( ع ) گفته شد : اى فرزند پيغمبر ، اين حالات دگرگون شونده يعنى چه : فقير غنى مىشود ، غنى فقير مىگردد ، پير كهنسال زنده مىماند ولى كودكى مىميرد و همچنين . . . حضرت زيد بن علىّ ( ع ) فرمود : خداوند اين حالات گوناگون را به بندگانش وارد مىكند تا به هيچ يك از حالات مطمئنّ نباشند و تكيه نكنند . ( يكى از دلائل خوف قانون تغيير احوال است ) سه - از ابن سمّاك نقل شده است كه مىگويد : « آن چنان از خدا بترس ، گوئى او را عبادت نكرده اى و آن چنان اميد به او داشته باشد كه گوئى او را معصيت نكرده اى . » چهار - ابو سليمان دارانى گفته است : « هنگامى كه خوف در قلب ساكن شد ، شهوت را مىسوزاند و غفلت را از قلب طرد مىكند . » پنج - ابو القاسم حليم مىگويد : « هر بيمناك از چيزى ، از آن فرار مىكند . » شش - ابن حضرويه ( يا ابن خضرويه ) مىگويد : « بيمناك كسى است كه عوامل خوف او را مىترساند . » هفت - ابن جلا مىگويد : « بيمناك كسى است كه عوامل خوف او را مطمئنّ مىسازد . » معناى جملهء اول واضح است و امّا معناى جملهء دوم اينست كه چون ترس از خدا موجب تكيه بر عظمت و قدرت او گشته است ، لذا در موقع رويارويى با عوامل بيم و خوف ، متوجّه عظمت و قدرت الهى مىشود و همين توجّه ، موجب امن و اطمينان وى مىگردد . حكيم و عارف مشهور ملَّا محمّد مهدىّ نراقى در كتاب جامع السّعادات ج 1 ص 222 مىگويد : خوف يكى از منازل دين و يكى از مقامات اهل يقين است . خوف برترين فضائل نفسانى است ، زيرا فضيلت هر چيزى به قدر كمكى است كه آن چيز در بوجود آمدن سعادت مؤثّر است و هيچ سعادتى مانند سعادت ديدار خدا و تقرّب به او نيست . «