تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦

و هيچ موقعيّتى براى به ياد بودن خدا ضرورىتر از نماز نيست . بنا بر اين ، حال بهجت و شكوفائى كه در حال عبادت دست مىدهد ، عاليترين سرور را بوجود مىآورد . در اين مسألهء بسيار با اهمّيّت آنچه به نظر مىرسد اينست كه هر يك از صفات جمال و جلال الهى كه در حال عبادت براى انسان مورد توجّه بوده باشد روح انسان حالتى مناسب دريافت آن صفت را پيدا مىكند . واضح است كه انسان اگر جمال و رحمت و لطف و محبّت خداوندى را در نظر بگيرد و در حال عبادت با اين گونه صفات ربوبى ارتباط برقرار نمايد ، بهجت و انبساط و سرور و بقول ابن سينا لذّت عليا درون او را فرا مىگيرد . ولى بروز اين حالات بسيار عالى در درون ، مشروط بر تطهير باطن از كثافات و صفات رذل حيوانى است ( 1 ) . و باصطلاح حالت رجاء در مواقعى است كه آدمى با توجّه و تذكَّر به صفات جمالى و محبّت و رحمت الهى بسر مىبرد .

هامش
( 1 ) اين شرط مورد اتّفاق نظر همهء صاحبنظران علوم اخلاق و دارندگان عرفان مثبت نظرى و عملى است ابن سينا مىگويد : العارفون المتنزّهون إذا وضع عنهم درن مقارنة البدن و انفكَّوا عن الشّواغل خلصوا إلى عالم القدس و السّعادة و انتعشوا بالكمال الأعلى و حصلت لهم اللَّذّة العليا . ( الإشارات و التّنبيهات نمط 10 ) ( عارفانى كه از كثافتهاى تيره كنندهء روح پاك شده‌اند ، هنگامى كه آلودگيهاى مجاورت با بدن از آنان منتفى گشت و از عوامل مشغول كنندهء روح جدا شدند ، رو به عالم قدس و سعادت حركت خالص مىنمايند و به جهت جذب شدن بكمال اعلى نعشه مىشوند و عاليترين لذّت براى آنان دست مىدهد . ) عالم بزرگ اخلاق و انسانشناس محقّق و صاحبنظر مرحوم ملَّا محمّد مهدى نراقى مىگويد : ثمّ إذا تخلَّت عن مساوىء الأخلاق و تحلَّت بمعاليها على التّرتيب العلمىّ استعدّت لقبول الفيض من ربّ الأرباب ، و لم يبق لشدّة القرب بينهما حجاب ، فترتسم فيها صور الموجودات على ما هى عليها ، على سبيل الكلَّيّة ، أى بحدودها و لوازمها الذّاتيّة ، لامتناع إحاطتها بالجزئيّات من حيث الجزئيّة ، لعدم تناهيها و إن علمت فى ضمن الكليّات لعدم خروجها عنها ، و حينئذ يصير موجودا تامّا أبدىّ الوجود سرمدىّ البقاء ، فائزا بالرّتبة العليا و السّعادة القصوى ، قابلا للخلافة الإلهيّة و الرّئاسة المعنويّة . فيصل إلى اللَّذّات الحقيقيّة و الابتهاجات العقليّة التي ما رأتها عيون الأعيان و لم تتصوّرها عوالى الأذهان ( جامع السّعادات ج 1 - ص 13 ) ( سپس هنگامى كه نفس انسانى از اخلاق فاسد بر كنار شد و با صفات عالى اخلاق با روش علمى و ( عملى ) آراسته گرديد ، آمادگى براى پذيرش فيض از خداوند متعال پيدا مىكند و حجابى براى شدّت تقرّب ميان بنده و معبود نمىماند ، در نتيجه صورتهاى موجودات بطور كلَّى آن چنان كه هستند در آن منعكس مىگردند ، يعنى آن صور با حدود و لوازم ذاتى كه دارند در نفس تزكيه شده ترسيم ميشوند . ( بدانجهت كلَّيّات صور در نفس ترسيم ميشوند كه ) احاطهء نفس بر جزئيّات بدانجهت كه جزئى هستند امكان ناپذير است ، زيرا جزئيّات متناهى نيستند اگر چه آنها در ضمن كلَّيّات معلوم واقع مىشوند زيرا خارج از كلَّيّات نيستند . در اين هنگام نفس آدمى موجودى كامل و داراى وجود ابدى و بقاى سرمدى گشته و به درجهء اعلى و سعادت نهائى نائل و قابل خلافت الهى و رياست معنوى مىگردد و به آن لذّتهاى حقيقى و بهجتهاى عقلى مىرسد كه چشمان طبيعى عينى ( يا سالكان معمولى كه بمقامى هم رسيده‌اند ) آنها را نديده و آگاهىهاى اعلاى اذهان تصوّر ننموده است . )
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 216 | محمد تقي جعفري