اى مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز
كان سوخته را جان شد و آواز نيامد
اين مدّعيان در طلبش بىخبرانند
كان را كه خبر شد خبرى باز نيامد
آستين بر روى و نقشى در ميان افكنده اى
خويشتن تنها و شورى در جهان افكنده اى
خود نهان چون غنچه و آشوب استيلاى عشق
در نهاد بلبل فرياد خوان افكنده اى
هيچ نقّاشى نمىبيند كه نقشى بركشد
و آن كه ديد از حيرتش كلك از بنان افكنده اى
در حال عبادت اين گروه از انسانهاى كامل ، ديده شده است كه گريهها و هيجانهاى سوزناك داشتهاند . در بعضى از منابع در بارهء علىّ عليه السّلام نقل شده كه در تاريكى شب اضطرابى مانند اضطراب مار گزيده در حال عبادت داشته است : يتململ تململ السّليم .
( به خود مىپيچيد مانند به خود پيچيدن شخص مار گزيده . ) با نظر به برخى از منابع اوّليّهء اسلامى و عمل پيشوايان معصوم عليهم السّلام و ديگر اولياء اللَّه ، خوف و بيم از خدا در حالات معمولى زندگى مانند يك جريان مستمرّ وجود داشته است و در حال عبادت ، پديدهء مزبور شدّت پيدا مىكرد . و با نظر به بعضى از منابع ديگر و در مواردى از وضع روحى پيشوايان معصوم عليهم السّلام در هنگام دعاء ، مخصوصا با نظر به مضامين بعضى از دعاها ، سرور عالى و بهجت و شكوفائى و انبساط احساس مىگردد .
در ادبيّات فارسى و عربى هم هر دو حالت « خوف و رجا » و « بيم و شكوفائى » با اشكالى مختلف مطرح شده است : از آن جمله :
سوز دل اشك روان نالهء شب آه سحر
اين همه از نظر لطف شما مىبينم
حافظ
اى بلبل جان مست ز ياد تو مرا
وى مايهء غم پست زياد تو مرا
غمهاى جهان را همه يكسو فكند
حالى كه دهد دست زياد تو مرا
عبد الرحمن جامى