تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
خودهاى ديگر انسانها منجّر شده است ، نمىتواند عامل تجويز آن بوده باشد . در صورت حذف اخلاق كمالى محبّت و عشق از فضاى روح ناپديد مىشود و احساسهاى مزبور جاى آنها را مىگيرد و مانند باتلاقهاى متعدّد مگسهائى توليد ميكنند و آنها را به سراغ خاريدن روح انسانها مىفرستند .
عشق داد و دل بر اين عالم نهاد در برش ديگر نيايد دلبرش عشق را بگذاشت بر سرگين نشست لا جرم سرگين خر شد عنبرش عشق را بگذاشت دمّ خر گرفت عاقبت شد خرمگس سرلشكرش خرمگس آن وسوسه است و آن خيال كه همى خارش دهد همچون گرش

دليل چهارم

- همهء كتابها و آثار ادبى بزرگ شرق و غرب را در يك جا جمع كنيد و كلمات مربوط به وجدان اخلاقى و عدل و محبّت و آزادى و حقّ و حقّشناسى و فداكارىهاى متنّوع در راه پيش برد حيات انسانها را از آنها حذف كنيد ، آيا حتّى يك سطر براى خواندن در آن كتابها باقى خواهد ماند 27 ، 30 - أيّها القوم الشّاهدة أبدانهم ، الغائبة عنهم عقولهم ، المختلفة أهواؤهم ، المبتلى بهم أمراؤهم ( اى مردمى كه بدنهايشان حاضر ، و عقولشان از خودشان غائب ، تمايلاتشان مختلف ، وسيلهء ابتلاى امر ايشان . )

عقولى از كار افتاده در برابر عقل كلّ و فعّال

جبران خليل جبران در مضمون عبارتى كه از وى معروف شده و جورج جرداق آن را در كتاب الامام على ( ع ) صوت العدالة الانسانية نقل كرده است ، چنين مىگويد : مات علىّ شهيد عظمته و عدله [ يا ] قتل علىّ فى محرابه لشدّة عدله مات علىّ و الصّلوة بين شفتيه . مات علىّ شأن جميع الأنبياء الَّذين يأتون إلى بلد ليس ببلدهم و يأتون ( و يبعثون ) إلى قوم ليسوا بقومهم .