انسان انسان شناس كه مىفرمايد :
أ تزعم أنّك جرم صغير و فيك انطوى العالم الأكبر
( آيا گمان مىبرى كه تو يك جرم كوچكى هستى در حالى كه جهان بزرگترى در درون تو پيچيده است . ) قطعى است كه با تكيه به شهود حقيقت ياب و با استناد به رؤيت بىپردهء حقايق :
لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا
( اگر پرده برداشته شود بر يقين من افزوده نگردد . )
بيان مىفرمايد . اين كه مولوى مىگويد :
تنگ است و را هر هفت فلك
چون مىرود او در پيرهنم
( 1 ) يا اين كه مىگويد :
ظاهرش را پشّه اى آرد به چرخ
باطنش باشد محيط هفت چرخ
نمىخواهد شوخى كند و نمىخواهد گزافه گوئى كند ، بلكه حقيقتى را بازگو مىكند كه پيشرفتهاى روزافزون بشر از آغاز تاريخ زندگيش تاكنون در سطوح و ابعاد گوناگون طبيعت ، يكى از آن شواهد است .
ابن سينا مىگويد : « الان إذا كنت فى البدن و فى شواغله و علائقه و لم تشتق إلى كمالك الممكن أو لم تتألَّم بحصول ضدّه فاعلم أنّ لك منك لا منه . . . » ( هم اكنون كه در مجاورت بدن و در اشتغالات و وابستگىهاى آن غوطه ورى و به كمالى كه وصول بان براى تو امكان پذير است ، اشتياق ندارى ، يا از حصول ضدّ كمال در وجودت احساس رنج نمىكنى ، بدان كه اين
هامش
( 1 ) اين ابيات مجموعه اى از ابيات پر معنائى است كه در ديوان شمس تبريزى آمده است :تلخى نكند شيرين ذقنم
خالى نكند از مىدهنم
در دل بجهد مهلت ندهد
او بس نكند من بس چه كنم
از ساغر او گيج است سرم
وز ديدن او جانست تنم
مىگفت كه تو در چنگ منى
من ساختمت چونت نزنم
من چنگ توام بر هر رگ من
تو زخمه زنى من تن تننم
تنگ است . . .