تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
بدهد : خداوند سبحان خود مىبيند و نيازى به تو ندارم . محمّد بن عبد اللَّه صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم بگويد : اگر آفتاب را بدست راستم و ماه را بدست چپم بگذارند دست از تبليغ رسالت برنخواهم داشت . و با در دست داشتن بزرگترين قدرت محيط خود در آن زمان به بينوايان و مستضعفان جامعه بگويد : معكم حياتى و معكم مماتى . ( با شماست زندگيم و با شماست مرگم . ) و علىّ بن ابي طالب عليه السّلام بگويد : « هرگز از طريق حقّ منحرف نشده‌ام » . حسين بن علىّ عليه السّلام بگويد : « اگر دين محمّد صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم ( دين ارزشها و اصول انسانى ) برقرار نخواهد گشت مگر با كشته شدن من ، پس اى شمشيرها ، بگيريد مرا . » سقراط در راه احترام به قانون ، سمّ شو كران را سربكشد . ميليونها انسان با درجات مختلف دست از لذائذ خود بردارند و بلكه دست از جان شيرين خود بشويند ، فقط با اين انگيزه كه انسانها كه نهالهاى باغ خداوندى هستند به حقوق خود برسند .

دليل دوم

ضرورت تعليم و تربيتها در طول تاريخ كه براى كشانيدن انسان از « آن چنان كه هست » به « آن چنان كه بايد » فراگير همهء اقوام و ملل تا امروز بوده است . اگر در نهاد انسانها عامل استعداد ورود به منطقهء « آن چنان كه بايد » نبود ، پديدهء تعليم و تربيت همان مقدار بىمورد بود كه در بارهء سنگها و حيوانات . ولى ما مىبينيم كه تعليم و تربيت در دگرگون كردن انسانها نقش اساسى و ضرورى داشته و دارد و خواهد داشت . نهايت امر اينست كه اقوام و ملل مختلف ، در هويّت و كيفيّت « آن چنان كه بايد » اختلافاتى دارند ، امّا اصل مطلب فراگير عموم انسانها مىباشد . اساسىترين عوامل برگرداندن انسان از « آن چنان كه هست » به انسان « آن چنان كه بايد » اشتياق جدّى به گسترش وجودى بر همهء عالم هستى از نظر آشنائى و سلطه بر آن است كه كمال جويى نيز بر آن صدق مىكند . اين اشتياق ، يك فعّاليّت بى اساس ذهنى كه خيال يا توهّم ناميده شود ، نيست . تاريخ بشرى ، فردى در حال تندرستى مزاج و سلامتى مغزى سراغ ندارد كه به اين گسترش وجودى علاقه نداشته باشد . امير المؤمنين عليه السّلام آن