اعتدال روانى بدون اخلاق كمالى امكان ناپذير است
( 1 ) . براى بررسى « تأثير اخلاق كمالى در اعتدال روانى » نخست نظرى مختصر به طرز تفكَّرات رسمى در بارهء اعتدال روانى كه ريشههاى عمدهء خود را از قرن 19 مىگيرد ، مىاندازيم . اين طرز تفكر كه مىتوان گفت : عدّهء كثيرى از متفكَّران مغرب زمين را به خود جلب كرده است چنين است كه « حد اعتدال روانى عبارتست از هماهنگى فعّاليّت استعدادهاى درونى يك انسان با عوامل به فعليّت رساننده و محرّك آنها [ چه از درون و چه از برون ] » . بعبارت روشنتر هر يك از استعدادهاى روانى اگر جريان طبيعى خود را در ارتباط با عوامل به فعليّت رسانندهء آنها ، چه از منطقهء درونى و چه از عالم برونى ، به خوبى سپرى كند ، آن استعداد يا نهاد در منطقهء فعّاليّت روان از اعتدال برخوردار است . از اين جهت استعدادها و نهادهاى روانى شبيه به اعضاى جسمانى بدنند كه هر اندازه وظايف قانونى خود را بهتر انجام بدهند ، معتدلتر و در نتيجه سالمتر مىباشند و بدانجهت كه اجزاء و استعدادهاى روانى داراى ارتباط با يكديگر هستند ، مىتوان گفت : چنان كه اعتدال كلّ مجموعى استعدادهاى روانى ، دليل اعتدال كلّ مجموعى آنها است . اگر چه اين توصيف در بارهء اعتدال روانى مىتواند ما را با مفهومى كلَّى از آن