با اين دردها و رنجها چرا امير المؤمنين عليه السّلام آن مردم را به حال خود رها نمىكرد
پاسخ اين سؤال چنين است كه اوّلا اگر چه طرف مستقيم تعليم و تربيتها و نصايح امير المؤمنين عليه السّلام مردمان آن زمان و آن جامعه بوده است ، ولى هيچ جاى ترديد نيست كه طرف حقيقى ، همهء انسانهاى قرون و اعصار بوده است ، لذا بقول ابن ابى الحديد ، و ديگر آشنايان محقّق با نهج البلاغه و اثر آن در انسانها ، اين سخنان مورد استفادهء فلاسفه و حكماء و عرفاء و سياستمداران و ادباء و زهّاد و معلَّمان و مربيان و همهء پيشتازان جوامع بشرى قرار گرفته است . ثانيا او چنان كه پيامبر اكرم صلَّى اللَّه عليه و آله فرموده بود ، مىدانست كه : لئن هدى اللَّه بك رجلا خير ممّا طلعت الشّمس عليه و غرب .
( اگر خداوند بوسيلهء تو مردى را هدايت كند ، بهتر است از همهء آنچه كه آفتاب بر آن طلوع و غروب مىكند . ) و نيز مىدانست كه او چه دين بزرگى در بارهء احياى انسانها دارد و او نمىتواند ناظر سقوط و نابودى روحى آنان باشد ، لذا سختترين و تلخترين مشقّتها را تحمّل مىفرمود و ياوه گوئيها و اهانتهاى آن مردم را مىشنيد و مىديد كه آنان به جهت كوته فكرى و ضعف نفس ، احساس ناراحتى از ارشادها و تعليم و تربيتهاى آن بزرگوار مىنمودند و با اين حال آنان را رها نمىكرد . در اينجا داستان زير را از جلال الدين محمّد مولوى مورد دقّت قرار بدهيم :
رنجانيدن اميرى خفته اى را كه مار در دهانش رفته بود
عاقلى بر اسب مىآمد سوار
در دهان خفته اى مىرفت مار
آن سوار آن را بديد و مىشتافت
تا رماند مار را فرصت نيافت
چون كه از عقلش فراوان بد مدد
چند دبّوسى قوى بر خفته زد
خفته از خواب گران چون بر جهيد
يك سوار ترك با دبّوس ديد
خفته زان ضرب گران برجست زود
گشت حيران گفت آيا اين چه بود
بى محابا ترك دبّوسى گران
چون كه افزون كوفت او شد زو دوان