از آنچه كه در فضاى جامعه در جريان است ، مىگيرد . اين قانون جريان دائمى ذهن را مولوى چنين مطرح نموده است :
يك زمان بيكار نتوانى نشست
تا بدى يا نيكئى از تو نجست
اين تقاضاهاى كار از بهر آن
شد موكَّل تا شود سرّت عيان
ورنه كى گيرد گلابهء تن قرار
چون ضميرت مىكشد آن را به كار
تا سهء تو آن كشش را شد نشان
هست بيكارى چو جان كندن عيان
پس گلابهء تن كجا ساكن شود
چون سر رشته ضميرت مىكشد
در روانى روى آب جوى فكر
نيست بيخاشاك خوب و زشت ذكر
او روانست و تو گويى واقف است
او دوانست و تو گويى عاكف است
گر نبودى سير آب از خاكها
چيست در وى نو به نو خاشاكها
هست خاشاك تو صورتهاى فكر
نو به نو در مىرسد اشكال بكر
چيست نشانّى آنك هست جهانى دگر
نو شدن حالها رفتن اين كهنهها است
روز نو و شام نو باغ نو و دام نو
هر نفس انديشه نو نو خوشى و نوعنا است
براى همين است كه منابع اسلامى با تذكَّر فراوان به لزوم آشنايى با قوانينى كه تفكَّر هدفدار و تعقّل بايد بر طبق آنها حركت كنند ، آن موادّ ضرورى و مفيد را كه اداره كنندهء « حيات معقول » انسانها مىباشند ، بيان مىنمايد و طرق پيدا كردن اين موادّ را گوشزد مىكند . وقتى آياتى را كه در توضيح مادّهء اوّل آوردهايم ، با دقّت كامل مورد توجّه قرار بدهيم ، اين مسئله را كه مطرح كرديم ، به خوبى اثبات مىشود كه نيروى تعقّل چگونه بايد تقويت گردد ، و كدامين موادّ براى حركت در مسير « حيات معقول » براى تحويل دادن به آسياب مغز ضرورى و مفيد مىباشند . ضمنا همان آيات ، حياتى بودن بدست آوردن اصول و قوانين صحيح را كه در پهنهء هستى چه براى فهم واقعيّات برون ذاتى و چه براى درك واقعيّات درون ذاتى بايد فهميد ، گوشزد مىنمايد .