2 . قدرشناسى از فرهنگ
- فردريك ماير در بارهء لزوم اين مادّهء تربيتى چنين مىگويد : « به قدر شناسى از فرهنگ بايد اهمّيّت داد . تربيت بدون لذّت بردن از هنر و ادب ناقص است . شناسايى شاهكارهاى بزرگ گذشته ممكن است ما را به ارزيابى فرهنگ زمان معاصر يارى و راهنمايى كند . به گفتهء ويتمن : مسئلهء هراسانگيز تربيت امروزى همانا ابتذال آن است . غالبا به نوعى عقيدهء توحيد برمىخوريم كه هنرهاى صنعتى را با شاهكارهاى سوفوكلس يكى مىداند ، ادگارگست را با رابينسون جفرز ، ديل كارنگى را با سقراط و ميكل آنژ را با نقّاشان ساتردى ايونينگ پست برابر مىشمارد . مقصود از قدر شناسى تنها شناسايى شاهكارهاى بزرگ هنرى نيست ، بلكه بايد در روش خود تجديد نظر كنيم ، تا هنر جزء زندگى ما شود و ارزشهاى اساسى و هدفهاى ما را كيفيّت شرطى بدهد . » ( 1 ) فرهنگ به معناى عمومى آن ، نياز به يك تعريف جامع دارد كه به جهت گسترش خيلى زيادى كه آن معناى عمومى دارد ، بسيار دشوار به نظر مىرسد ، لذا گاهى ديده مىشود كه بعضى از فرهنگ شناسان مىگويند : معناى فرهنگ به جهت عموميّت وسيعى كه دارد ، نظير وجود ، قابل تعريف نيست . اگر از اين مسئله صرف نظر كنيم ، اشكال بزرگترى كه در تعريف فرهنگ با آن روبرو خواهيم گشت ، تنوّع و اختلاف شديد عناصر فرهنگى است ، بطورى كه پيدا كردن يك جامع با هويّت معيّن براى تعريف فرهنگ ، اگر امكان ناپذير نباشد حدّ اقلّ خيلى دشوار است . ما همين مشكل را در تعريف زيبائى هم مىبينيم ، زيرا فاصلهء ميان يك دسته گل ، با زيبايى نمود عاطفى مادران و فاصلهء اين دو با شب مهتاب و فاصلهء آنها با آبشار زيبا و فاصلهء آنها با يك آهنگ موزون و دلپذير و فاصلهء همهء اينها با زيبايى عدالت و حقّ گرايى روح و غير ذلك ، بقدرى زياد