بشر از نظر خرد و اخلاق در حدّ بسيار اعلايى بود . ولى متأسّفانه عملا چنين ديده مىشود كه گويى بنى نوع انسانى از عبور از ما قبل تاريخ به قلمرو تاريخ رسمى شديدا پشيمان گشته و نه بطور تدريجى ، بلكه ناگهان اراده كرده است كه به همان جريانات خواستههاى ابتدايى كه در ما قبل تاريخ پشت سر گذاشته است ، برگردد . بهر حال جمله اى را كه از ديوئى مورد تفسير قرار داديم ، بعنوان هدف از تربيت بسيار مناسب است ، ولى نمىتواند تعريف تربيت تلقّى شود . نقصى كه خود ديويى در بارهء تعريف خود ( نوسازى تجربه ) متوجّه شده است ، واقعا نقص غير قابل اغماضى است ، زيرا مادامى كه محتوى و نتيجهء تجربه در مسير معنى بخشيدن به هستى قرار نگيرد ، در معرض سوء استفاده هايى كه ديوئى متذكَّر شده است ، قرار خواهد گرفت .
نوسازى تجربه ، براى استمرار فعّاليّت تربيت ، يك امر ضرورى است و نمىتواند تعريفى براى تربيت محسوب گردد . اين نوسازى تجربه همان است كه در مكتب اسلام « دوام تكاپو در معنى بخشيدن به حيات » گفته مىشود :
جان فشاناى آفتاب معنوى
مر جهان كهنه را بنما نوى
تازه مىگير و كهن را مىسپار
كه هر امسالت فزونست از سه پار
تو از آن روزى كه در هست آمدى
آتشى يا خاك يا بادى بدى
گر بدان حالت تو را بودى بقا
كى رسيدى مر تو را اين ارتقا
در سخنان پيشواى بزرگ تربيت انسانها امير المؤمنين عليه السّلام ، مطالب زير در بارهء ضرورت و ارزش تجربه آمده است : 1 - و فى التّجارب علم مستأنف . ( 1 ) ( در تجربهها علم جديد بوجود مىآيد . ) تجربهها است كه موجب بروز علوم جديد مىگردد . ) 2 - العقل عقلان عقل الطَّبع و عقل التّجربة . ( 2 ) ( عقل بر دو نوع است : عقل طبعى و عقل تجربه . )
هامش
( 1 ) تحف العقول - حسن بن علىّ بن شعبه ص 96 .
( 2 ) بحار الانوار - مجلسى ج 7 - ص 116 .