« اى تكليف ، اى نام بلند و بزرگ ، خوشايند و دلربا نيستى ، امّا از مردم طلب اطاعت مىكنى ، و هرچند ارادهء كسان را به جنبش مىآورى ، نفس را به چيزى كه كراهت يا بيم بياورد نمىترسانى ، ولى قانونى وضع مىكنى كه به خودى خود در نفس راه مىيابد و اگر هم اطاعتش نكنيم ، خواهى نخواهى احترامش مىكنيم و همهء تمايلات با آنكه در نهانى برخلافش رفتار مىكنند ، در پيشگاه او ساكتند . اى تكليف ، اصلى كه شايستهء تست و از آن برخاسته اى كدامست ريشهء نژاد ارجمند ترا كجا بايد يافت كه او با كمال مناعت از خويشاوندى با تمايلات يكسره گريزان است . و ارزش حقيقى كه مردم بتوانند به خود بدهند ، شرط واجبش از همان اصل و ريشه بر مىآيد . انسان از آن جهت كه جزئى از عالم محسوس است همانا به واسطهء آن اصل از خود برتر مىرود و آن اصل او را مربوط به امورى مىكند كه تنها عقل مىتواند آن را ادراك نمايد . آن اصل همانا شخصيّت انسان ، يعنى مختار بودن و استقلال نفس او در مقابل دستگاه طبيعت مىباشد . » ( 1 ) ملاحظه مىشود كه اين متفكَّر مىگويد : انسان فقط بوسيلهء اصل تكليف است كه از عالم محسوسات و غرق شدن در آن از خود برتر مىرود و اين اصل او را به امورى والاتر از شئون عالم طبيعت مربوط مىسازد و اين امور را فقط عقل مىتواند درك نمايد . هيچ ترديدى نيست در اين كه منظور از اين عقل همان پديده اى كه با فعّاليّتهاى مخصوصش در استخدام من طبيعى محض قرار مىگيرد ، نمىباشد ، زيرا اين عقل كه به عنوان يك وسيلهء محض در اختيار اين من خود محور فعّاليّت مىكند ، نمىتواند آن امور والاى هستى را در فوق طبيعت ادراك كند ، زيرا ارتباط شخصيّت آدمى با آن امور فوق طبيعت محسوس ، بدون فراتر رفتن از اين من خود محور امكان پذير نمىباشد . از طرف ديگر آيات قرآنى فراوان و احاديث كاملا معتبر مقام عقل را خيلى بالا معرّفى مىكند ، تا آنجا كه در حديثى معتبر از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام چنين آمده است :
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 128
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٢٨
هامش
( 1 ) سير حكمت در اروپا - محمّد على فروغى ج 2 - فلسفهء كانت ص 169 .