فبعث فيهم رسله و واتر إليهم أنبيائه ، ليستأدوهم ميثاق فطرته و يذكَّروهم منسىّ نعمته : و يحتجّوا عليهم بالتّبليغ و يثيروا لهم دفائن العقول و يروهم آيات المقدرة . ( 1 ) ( سپس در ميان مردمان رسولان خود را برانگيخت و پيامبرانش را پياپى براى آنان فرستاد ، تا آنان را به اداى تعهّدى فطرى كه در نهاد آنان بود ، وادار نمايند و نعمت فراموش شدهء خداوندى را به يادشان بياورند و با تبليغ دلائل روشن ، وظيفهء رسالت را بجاى آورند و نيروهاى مخفى عقول مردم را برانگيزانند و بارور سازند و آيات با عظمت الهى را كه در هندسهء كلَّى هستى نقش بسته است ، به آنان بنمايانند . ) و همچنين يك توجّه اجمالى به اين كه يكى از منابع اوّليّهء اسلام عقل است ، مىتواند پاسخگوى دو نگرش مذكوره بوده باشد ، زيرا اگر محتويات سه منبع ( كتاب اللَّه و سنّت قانونگذار اسلام و اجماع ) مخالف فعّاليّت عقل بود ، امكان نداشت كه عقل به عنوان يكى از منابع اصلى به آنها ضميمه شود ، زيرا دخالت عقل در عقايد و دستورات اسلامى برفرض تعبّدى محض بودن به معنايى كه ضدّ عقل بوده باشند ، به تناقض صريح در منابع مكتب مىانجامد . در اين مبحث دو نوع عقل يا دو نوع فعّاليّت عقل را بايد متذكَّر شويم : 1 - عقل نظرى معمولى كه موادّ خام كار خود را از محسوسات و عوامل ادامهء حياتى كه براى انسان هدف تلقّى شده است و همچنين از تجريد و تحصيل كلَّيّات و تنظيم روابط وسائل و اهداف مىگيرد و به جريان مىاندازد . اين نوع عقل يا فعّاليّت عقلى ذاتا يك وسيلهء بسيار با اهمّيّت در امورى است كه در بالا ذكر شد و لذا از نظر ارزش و سيله اى ، در حدّ اعلا قرار مىگيرد . ولى اين فعّاليّت ، كارى با عينكى كه انسان براى شناخت هستى و وجود خويشتن به چشمانش زده و نگرش با آن عينك را هم براى خود ضرورى تشخيص داده است ، ندارد . همچنين اين فعّاليّت عقلانى هيچ توجّهى به آن ندارد كه انسان از وجود خويشتن و از اين دنيا چه مىخواهد . و به همين جهت است كه مىگوييم : قضايايى كه با اين نوع فعّاليّت عقلانى ساخته مىشود ،
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 125
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٢٥
هامش
( 1 ) نهج البلاغه خطبهء يكم ص 43 نسخهء دكتر صبحى صالح .