همانند آسيابى كه هرگونه دانه را در آن بريزند آن را مانند گرد و آرد به شما تحويل مىدهد .
بنا بر اين ، ارزش فعّاليّت اين عقل به آن شخصيّت كه مديريّت حيات آدمى را به عهده دارد وابسته است . اگر مديريّت درونى به وسيلهء شخصيّت يا من وارسته و متعالى باشد ، قطعا فعّاليّتهاى آن در مسير تعالى و وارستگىها خواهد بود و اگر مديريّت درونى به وسيلهء شخصّت يا من پليد بوده باشد ، اين عقل كه در استخدام آن مديريّت قرار گرفته است ، بدون ترديد جز در مسير كثافتها و وقاحتها حركت نخواهد كرد .
نوع دوم از عقل يا از فعّاليّت عقلى ، همانست كه در مرحلهء طبيعىاش خرد ناميده مىشود و در مرحلهء عالىتر ، عقل سليم و يا عقل كامل معرّفى مىگردد . اين همان عقل است كه همهء پيامبران و حكماء و اولياء اللَّه و هر كسى كه رسالتى را در بارهء تعالى - يافتن انسانها پذيرفته است ، به فعليّت رسيدن اين عقل را هدف برنامه و تلاشهاى خود قرار دادهاند .
در توصيف اين عقل مىتوان گفت : عبارتست از عامل اصلى ادارهء « حيات معقول » كه ضامن به فعليّت رسيدن كمال ممكن در بارهء يك انسان است . فعاليّتها و احكام اين عقل يكى از مجموعهء نيروها و استعدادهاى بشرى مانند تخيّل و تجسيم و انديشه و اراده و كنجكاوى و انواع نبوغها و صيانت ذات و محبّت و عشق نيست ، بلكه حقيقتى است كه مىتواند همهء آنها را به حدّ اعلاى كمال ممكن ، اعتلاء و ترقّى بدهد .
براى توضيح اين توصيف بايد مطالب زير را در نظر بگيريم : - حكماى مسلمين با نظر به منابع اسلامى كه عقل را والاترين حقيقت نهاد انسانى معرّفى نموده است ، وقتى كه در تمجيد و تنظيم يك انسان وارسته از خود بازيها و جهل و وابستگىهاى روحى صحبت مىشود ، اين جمله را به كار مىبرند كه « او به مقام عقل رسيده است » يا گفته مىشود : « او عقل محض است » . حكماى بزرگ مغرب زمين نيز همين مطلب را در بارهء رشد يافتگان به كار مىبرند از آن جمله كانت فيلسوف آلمانى در بارهء عقل كه ارادهء انسان را بر عمل نيك بر مىانگيزد در جملات بسيار معروفش چنين مىگويد :
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 127
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٢٧