معمولى كه در كتب علمى صورت مىگيرد ، فقط از بيان كلماتى روشنتر بجاى اصطلاحات پيچيده تر تجاوز نمىكند ، مانند اين كه در توصيف حقيقت عدالت بگوئيم : « روش مطابق قانون » . درست است كه سه كلمهء « روش » ، « مطابق » و « قانون » روشنتر از مفهوم عدالت است مخصوصا از جنبهء روانى ( قطب ذاتى ) آن ، ولى مىدانيم كه ما با آن سه كلمه هرگز معناى واقعى عدالت را كه از واقعيّتهاى فوق مادّى درون ما است درك نمىكنيم .
دو راه ديگر براى معرفت خدا : ملكوت برونى ، ملكوت درونى
دو راه ديگر براى معرفت خداوندى پيش پاى بشر گسترده است ، به شرط اين كه انسان بخواهد راه برود و از طواف دور خود دست بردارد و رو به كوى حقيقت به راه بيفتد . و اگر كسى نخواهد راه برود ، يقين بدانيد كه حتّى به انكار وجود خويشتن هم رضايت مىدهد كه مبادا يك قدم از موقعيّتى كه خود را در آن فرو برده است ، فراتر برود . يكى از اين دو راه عبارت است از :
1 - ملكوت عالم برونى
- ما چنان كه در بعضى از مباحث و درسها اشاره كردهايم ، باضافهء نمودها و حركات و اجزاء و روابطى كه در پهنهء عالم هستى مىبينيم و با وسائل و ابزار علمى بسراغ شناخت علمى آنها مىرويم ، دريافتهائى در چهرهء شفّاف هستى داريم كه تابش فروغ والائى را از ماوراى اين عالم به چهرهء شفّافش ، بما نشان مىدهد .
بار ديگر اين نكته را گوشزد مىكنيم كه كسى كه بكلَّى فاقد چنين احساس برين است ، مورد بحث ما نيست و اگر گذارش به مطالعهء اين بحث بيفتد ، با سرعت ورق بزند و اين بحث را مطالعه نكند و بقول ابن سينا در اواخر كتاب اشارات : برود به سراغ فهم چيزهائى كه براى او امكان پذير است . بهر حال ، فروغ والائى كه جهان را در خود فرو برده است يا فروغى كه بر