زيباييها است كه به هيچ وجه آن مفهوم ، جامع مشترك منطقى رسمى آن انواع متباين و متضادّ نمىباشد . آن مفهوم مشترك با مقدارى دقّت كه در هويّت و مختصّات آن ، انجام بگيرد ، ما را به همان جمال مطلق رهنمون مىگردد - مولوى مىگويد :
آوازهء جمالت از جان خود شنيديم
چون باد و آب و آتش در عشق تو دويديم
مولوى مىگويد :
چه عروسى است در جان كه جهان ز عكس رويش
چو دو دست نو عروسان تر و پرنگار بادا
مولوى مىگويد :
تا بدانى كاسمانهاى سمى
هست عكس مدركات آدمى
مولوى مىگويد :
گر نبودى عكس آن سرو سرور
پس نخواندى ايزدش دار الغرور
اينها نمونهء اندكى از حقائق ملكوتى درون ما است كه مىتوانند ما را در آشنائى با خدا و قرار گرفتن در شعاع تابناك معرفت او يارى نمايند .
4 ، 12 - لم يزل قائما دائما ، إذ لا سماء ذات أبراج و لا حجب ذات إرتاج ، و لا ليل داج و لا بحر ساج ، و لا جبل ذو فجاج ، و لا فجّ ذو اعوجاج ، و لآ أرض ذات مهاد ، و لا خلق ذو اعتماد ( او از ازل قائم بذاته و دائم بوده است ، در حالى كه نه آسمانى داراى برجها وجود داشته است و نه حجابهائى بسته و نه شبى تاريك و نه دريائى ساكن و نه كوهى داراى راههاى فراخ و نه راهى پيچيده و كج ، و نه زمينى گسترده براى قرار گرفتن ، و نه مخلوقى داراى قدرت [ يا داراى تكيه گاه ] .