بررسى قرار مىدهيم و آن را بعنوان يك واقعيّت حاكم بر طبيعت مىپذيريم آيا مىتوان گفت ما اين حركت كلَّى را ديدهايم ، در صورتى كه آنچه را كه ما در سطوح طبيعت مشاهده مىكنيم حركتهاى مشخّص است آن هم در صحنه هائى محدود از طبيعت نه در همهء آن . و نيز وقتى كه در بارهء قانون مىانديشيم و اين مطلب را بعنوان يك اصل كلَّى در جهان شناسى مطرح مىنمائيم و مىگوئيم بطور كلَّى قانون بر همهء هستى حاكم است ، ما كى چنين قانون كلَّى را مشاهده كردهايم بالاتر از اين هيچ مكتبى وجود ندارد كه بطور كلَّى در بارهء « كلّ هستى » ، « جهان بطور كلَّى » ، « مادّه بطور مطلق » حكمى صادر ننموده باشد [ چون اگر حكم كلَّى در بارهء مفاهيم مزبور صادر نكند ، حقّ اظهار نظر فلسفى ندارد ] آيا ما آن مفاهيم را بطور كلَّى و مطلق با چشمان ظاهرى و آزمايشگاهها ديدهايم امير المؤمنين ( ع ) مىفرمايد « حمد از آن خداوندى است كه بدون مشاهده با حواسّ ظاهرى ، شناخته شده است . در اين مورد اين سؤال پيش مىآيد كه خدا با چه وسيله اى شناخته مىشود پاسخ اين سؤال براى آن انسانهائى كه تعقّل و انديشه و احساسهاى برين خود را به كار انداختهاند ، كاملا روشن است . مىتوان گفت : شناخته شدن خدا از چند راه امكان پذير مىباشد :
راه يكم - آيات آفاقى است كه در نظم و قانون حاكم در جهان مشاهده مىشود
و هيچ احدى را به اين شرط كه از آگاهى برخوردار باشد ، ياراى ترديد در آن نيست . اگر بوسيلهء شطرنج بازىهاى مغزى و خود فريبى با اصطلاح بافيهاى خوشايند و تسليت دادن به خويشتن ، خود را به نادانى نزنيم و اگر از اسارت در حلقههاى زنجيرى اصول پيش ساخته اى كه مىتواند همهء واقعيّتها را زير پا بگذارد و آنها را ناديده بگيرد ، نجات پيدا كنيم ، با كمال وضوح خواهيم ديد كه نظم و قانون حاكم در هستى ، با داشتن ثبات شگفت انگيز در عرصهء موجودات دائم التّغيّر مانند يك رودخانهء جارى ، وجود كمال اعلا و واضع