تفسير عمومى خطبهء نودم
2 ، 3 - الحمد للَّه المعروف من غير رؤية ، و الخالق من غير رويّة ( سپاس مر آن خداوند را كه بدون رؤيت شناخته شده و عالم هستى را بدون انديشه آفريده است )
او شناخته شده است بدون اين كه با چشمان ظاهرى ديده شود
اگر در بعضى از كتابها نديده بوديم و از بعضىها نشنيده بوديم كه مىگويند : « نمىبينيم پس نيست » باور نمىكرديم كه بشر منطقى هم بنام « نمىبينم پس نيست » دارد و آن را اگر هم از روى عقل و دل نپذيرفته باشد ، حدّاقلّ بر زبان مىآورد بهر حال ، چه باور كنيم و چه باور نكنيم ، با چنان منطقى ( ضدّ منطق ) روياروى هستيم . شايد اين مثالها را بارها در نظر گرفتهايم كه : ما « من » را نمىبينيم و اگر آن را بدانجهت كه نمىبينيم ، منكر شويم ، بايد همهء علوم روانشناسى و روانپزشكى و روانكاوى و اخلاق را منكر شويم ، زيرا اساس همهء آنها بر فرض واقعيّت « من » مىباشد . و همچنين اگر ما آن سمّ كشندهء همهء منطقها را كه مىگويد : « نمىبينم ، پس نيست » بپذيريم ، بايد به واقعيّت ميليونها جريانات مغزى و روانى و ديگر استعدادها و نيروهاى درونى مانند