استدلال بر آنچه در سراى آخرت پيش خواهد آمد امكان نمىپذيرد مگر بوسيلهء حقائقى كه در اين دنيا وجود دارند . و كسى كه شناخت حقائق را از رأى [ ناقص ] خود بدست بياورد و وجود و ادراك خداوندى را از معلومات و دريافتهاى [ بى پايهء ] خويشتن جستجو كند ، علم حاصل از اين راه براى او جز دورى نخواهد افزود ، زيرا خداوند عزّ و جلّ معرفت اين حقيقت را نزد گروهى از انسانها قرار داده است كه تعقّل مىكنند و مىدانند و مىفهمند )
مطلب اوّل -
بايد چنين در نظر گرفت كه گمراهانى هستند كه گمان مىكنند : خدا موجوديست كه تدريجا به مرحلهء كمال مىرسد و الوهيّت او به نهايت خود مىرسد . گمراهانى ديگر هم وجود دارند كه مىگويند : خداوند در اين دنيا هيچ رابطه و كارى با مخلوقات ندارد ، بلكه آنها را آفريده و به حال خود رها كرده ، آنها هم مطابق مقتضيّات و قوانين خود در حركت و سكونند و خداوند فقط در روز قيامت به حساب آنها مىرسد و نتائج اعمال آنها را از پاداش و كيفر نصيبشان مىنمايد هر دو گروه بفهمند يا نفهمند ، نسبت نقص و ناتوانى به خدا نسبت مىدهند ، زيرا
گروه اوّل
كه گمراه ترند اصلا خدا را دريافت نكردهاند و آنان در ساختههاى ذهن خود مىانديشند و سخن مىگويند ، زيرا موجودى كه اندك شائبهء نقص در او راه داشته باشد ، نمىتواند واجب الوجود و غنىّ بالذّات و بى نهايت و فوق علل و معلولات بوده باشد . همهء عقلا و دانايان مىدانند و بعلاوه بديهىتر از هر قضيّه است كه اگر در يك موجود حركت بسوى كمال تصوّر شود ، قطعا آن موجود با نظر به مراحل اعلاى كمال ناقص است و ناقص نمىتواند خداوند واجب الوجود ، صمد ، احد ، غنىّ مطلق ، ربّ مطلق ، عالم مطلق ، قادر مطلق بوده باشد و بدون اين صفات هر چه تصوّر شود خدا نيست .
گروه دوم -
كه مىگويند : خداوند هستى را آفريده و سپس رابطهء خود را با آن قطع كرده و فقط در ابديّت بمحاسبه و ارائهء نتائج اعمال و حركات آنها