بگيريم ، خواهيم ديد اين عامل جز ناهشيارى و غفلت از حيات و اصول آن ، چيز ديگرى نمىباشد . در اينجا ممكن است كسى توهّم كند كه چگونه ممكن است رويدادهاى زندگى در اين دنيا آموزنده باشد ، ولى انسانها با داشتن حواسّ و نيروى انديشه و تعقّل از آن رويدادها براى خود تجربه و عبرت نيندوزند لذا امير المؤمنين عليه السّلام براى دفع اين توهّم مىفرمايد : 7 ، 9 - و ما كلّ ذى قلب بلبيب ، و لا كلّ ذى سمع بسميع و لا كلّ ناظر ببصير ( بدانيد هر صاحب قلبى از خرد برخوردار نيست [ چنان كه ] هر دارندهء گوشى شنوا نبوده و هر ناظرى بينا نيست ) . اين مضمون هم در آياتى فراوان از قرآن كريم آمده است . از آن جمله : - * ( لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها ) * ( 1 ) ( براى آنان دلهائى است كه بوسيلهء آنها نمىفهمند و چشمانى است كه بوسيلهء آنها نمىبينند ) . اين اشخاص كه نمىفهمند و نمىبينند و نمىشنوند نه از آن جهت است كه وسائل فهم و بينائى و شنوائى آنان بطور طبيعى مختلّ گشته است ، بلكه از آن جهت است كه مدير درونى آنان ( من ) به جهت قرار گرفتن در جاذبهء غرائز حيوانى وسائل مزبور را به اهداف و خواستههاى خويش كه اشباع آن غرائز است ، مشغول داشته است . و اگر چنين بود كه هر كسى كه از وسائل درك و شناخت بطور طبيعى برخوردار بود ، بالضّروره از معرفت بهره مند مىگشت ، وجود صاحبنظران و اصحاب معرفت در اقلَّيّت اسف انگيزى كه در تمامى طول تاريخ ديده مىشود ، نبود . ولى اگر در فرهنگ اقوام و ملل گشت و گذارى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 18
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص١٨
هامش
( 1 ) الاعراف آيهء 179 .