تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
شناسىها پويائى بخشيده و اصول موضوعى راكد را از سر راه متفكَّران هر نظام فلسفى و در هر دوران برميدارد . حقيقت اينست كه ما انسانها آن اندازه كه از راه اصول موضوعى جامد به تاريكىها مىافتيم ، از محدوديّت طبيعى حواسّ و ابزار شناخت و بازيگريهاى طبيعى ذهن گرفتار تاريكيها نمىشويم . مىتوان با صراحت كامل و قاطعانه اين مطلب را مطرح كرد كه اگر نظامهاى فلسفى با ترتيبى كه در بارهء استمرار تجدّدى در تفكَّر در بارهء اصول موضوعى گفتيم ، عمل كنند ، تضادّهاى مخرّب فلسفى به رقابتها و مسابقه‌هاى سازنده فكرى مبدّل ميشوند كه حتّى مىتوانند تاريخ معرفت بشرى را بسوى تعالى و تكامل دگرگون نمايند .

نوع سوم - تقسيم اقليمى فلسفه

اين تقسيم به اعتبار محيطهاى طبيعى و اجتماعى بشرى كه متفكَّر در آنجا زندگى مىكند ، صورت مىگيرد . از مدّتها پيش ، از ديدگاه بعضى از جويندگان معرفت ، يك تقسيم اقليمى در بارهء فلسفه‌ها و جهانبينىها به دو قسم شرقى و غربى رايج شده است . يعنى گفته مىشود ما دو نوع فلسفه داريم : 1 - فلسفهء شرقى 2 - فلسفه غربى . حتّى بعضى از دانش پژوهان اين تقسيم را چنان جدّى تلقّى كرده‌اند كه گوئى تركيب مغزى دو اقليم و ماهيّت ارتباط درون ذات و برون ذات مردم دو اقليم با يكديگر متفاوت است : اين جانب در ساليان گذشته به اين فكر افتادم تا آنجا كه بتوانم در بارهء طرز تفكَّرات فلسفى و جهانبينى اين دو قطعه از روى زمين مقايسه هائى انجام بدهم ، ولى بعدها متوجّه شدم كه اين تقسيم بر مبناى صحيحى استوار نيست ، لذا از اين كار منصرف شدم . آنان كه
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 164 | محمد تقي جعفري