تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
مىانديشد نه در واقعيّات و حقايق خارج از ذات خويش . اكنون مىپردازيم به توضيح اصول زير بنائى كه در فلسفه‌ها و هستى شناسىها اساسىترين كار را به عهده مىگيرند . ما در اين مباحث براى تعميم بررسىها ، تمام اين اصول را « اصول موضوعى » مىناميم . ما از اصطلاح « اصل موضوعى » كه صحّت آن پذيرفته شده است ، در بارهء اين نوع اصول در اين مبحث بهره بردارى مىكنيم . بطور كلَّى آن اصول موضوعى كه توجيه و اثبات كنندهء نظامهاى فلسفى هستند ، بر دو نوع اساسى تقسيم مىگردند :

نوع يكم -

اصول موضوعى مربوط به موضوع پويا و نامحدود ، مانند كمال و عظمت انسانى كه در فلسفهء اسلامى پويا و نامحدود تلقّى مىشود ، به همين جهت است كه هيچ فيلسوفى نمىتواند كمال و عظمت انسانى را در يك يا چند پديده اى منحصر كند كه براى او جالب توجّه مىباشد ، به اين معنى كه استعداد ترقّى و اعتلاى نامحدود هم از نظر دورانها و هم با نظر به انواعى بىشمار از صفات كمالى در انسان وجود دارد ، و مانند اصل « ضرورت واقعيّت شناسى » كه هيچ نظام فلسفى نبايد اصولى را براى خود مقرّر بدارد كه مخالف اصل مزبور بوده باشد . مىتوان گفت : اگر فرض كنيم كه يك اصل فلسفى قرنهايى طولانى ضرورت خود را بر مغزهاى متفكَّران فلسفى تحميل نموده ، و ثابت تلقّى شده بود ، از راه علم دگرگون شود ، و خلاف آنچه اصل فلسفى مزبور مىگفت ، اثبات گردد ، نظام هستى شناسى اسلام آن اصل را در بارهء همان واقعيّت كنار مىگذارد . اساسىترين اصول موضوعى اسلام كه عبارتست از « هدفدار بودن جهان هستى » و « هستى موجود بالذّات كه خدا ناميده مىشود » و « نظاره و سلطهء او بر جهان هستى » و « تعلَّق خواست او به اعتلا و تكامل انسانى كه بوسيلهء وجدان و عقل درونى و پيامبران عظام ابراز شده است » با نظر به باز بودن طرق متنوّع براى فهم و پذيرش آن اصول نه تنها مغز بشرى در يك « جز اين نيست تحميلى » ، راكد