تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
امّا اين كه آيا از شناخت فلسفى چنين دريافتى را مىتوان توقّع داشت بعضى از معنى گرايان حرفه اى به اين سؤال پاسخ منفى مىدهند و تا آنجا كه مىتوانند فلسفه را از داشتن صلاحيّت براى اين دريافت بر كنار مىنمايند . در گفته‌هاى متصوّفه و عرفاى معمولى چه در صورت نثر و چه در قالب شعر ، هرگونه حملهء خشن و بىامان به شناختهاى فلسفى بطور واضح ديده مىشود . ما در اين مسئلهء فوق العاده با اهميّت با قضاوتهاى افراطى و تفريطى روبرو هستيم . و نخستين شرط قضاوت صحيح توجّه به حقيقت و دورى از خواسته‌هاى شخصى و اصول راكد پيش ساخته مىباشد . بايد گفت : اگر شناخت علمى هستى با دريافت آن منافات دارد ، شناخت فلسفى هستى هم با دريافت آن ناسازگار خواهد بود ، ولى قطعا چنين نيست و چنين ادّعائى دور از حقيقت است ، زيرا اگر شناخت علمى در بارهء هستى ضرورتى نداشت ، خداوند متعال حواسّ طبيعى و انديشه و تعقّل و قدرت ساختن آزمايشگاه‌ها را براى مردم عنايت نمىفرمود . و آنگهى محصول شناخت علمى كه عبارتست از معرفت محصول ارتباط حواسّ و انديشه و تعقّل با واقعيّات همان ضرورت را دارد كه نفس كشيدن براى زندگى . بنا بر اين فلسفه كه عبارتست از شناخت كلَّيّات و مبادى هستى ، ضرورتى است كه مغز كنجكاو و وحدتگراى بشرى ايجاب مىكند . آنچه كه لازم است و بايد بطور حتم هر متفكَّرى و عارفى آن را مراعات كند ، اينست كه شخص سالك نبايد [ باصطلاح امروز ] فلسفه زده باشد و گول اصطلاحات خوشايند و اصول رسوبى آن را بخورد و بدين ترتيب فلسفه را حجابى ما بين خود و حقايق هستى قرار بدهد و يا بقول آقاى ماير كه در مصاحبه با اين جانب گفتند : « فلسفهء اروپا امروزه جنبهء حرفه اى دارد و متفكَّر فلسفى يعنى كارمند فلسفه » نباشد و ما مىدانيم كه اين سوء استفاده از فلسفه چنان كه در گذشته اشاره كرديم ، در علم هم وجود دارد ، يعنى متأسّفانه افراد بسيار فراوانى پيدا مىشوند كه اندوخته‌هاى علمى آنان ، حجابهاى ضخيمى بر دل