تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
و ديدهء آنان زده و از حقيقت محرومشان ساخته است كه : العلم هو الحجاب الأكبر ( علمست كه بزرگترين حجاب است ) . زيرا آنچه كه وسيلهء روشنى است ، وسيلهء بدترين تاريكى قرار گرفته است . پس ما بايد بجاى حمله و هجوم و ناسزا گفتن به نوعى از هستى شناسى كه فلسفه ناميده مىشود ، از اين بعد استفادهء حقيقى نمائيم كه شناخت كلَّيّات و مبادى هستى است ، نه شطرنج بازى مغزى با مطالب و اصول ساختهء همنوعان خود كه ارتباطى با واقعيّت ندارند . امّا دريافت هستى از بعد شناخت فلسفى آن ، اگر يك فيلسوف همين مقدار بتواند در هستى شناسى خود اخلاص داشته و اطَّلاعات لازم و كافى را از كلَّيّات و مبادى عالى هستى بدست آورد و نيز بتواند جهان هستى را مانند يك حقيقت در وابستگى به هستى آفرين در ديدگاهش بر نهد ، قطعا حالت دريافت درونى به وى دست خواهد داد .

سه - دريافت هستى با شناخت شهودى -

در گذشته گفتيم كه شناخت شهودى عبارتست از ارتباط مستقيم درون با واقعيّات كه معلول بينائى و روشنائى فوق بينائىهاى حسّى و عقلى و قوىتر از آنها مىباشد . بديهى است كه دريافت هستى با شناخت شهودى از اتّحاد لطيفى برخوردار است كه در شناخت علمى و فلسفى وجود ندارد . در حقيقت مىتوان گفت عاليترين دريافت همان شهود است كه انكشاف و يقين حاصل از آن خيلى روشنتر از قطع و جزمى است كه از علم و فلسفه بدست مىآيد . البتّه با دقّت براى پرهيزكار از تخيّلات .

چهار - دريافت هستى از بعد اخلاقى

، اگر اخلاق را چنين توصيف كنيم كه عبارتست از شكوفائى روح براى جذب به نيكىها و آرمانهاى معقول بوسيلهء وجدان بيدار ، مسلَّم است كه چنان كه شناخت علمى هستى با بعد اخلاقى كاملا