مىگويد : من در راه هستم ، با آنكه جملات فوق از زبان اين صادق مصدّق برآمده است و رابطهء نزديك او با حقّ هم بوسيلهء آن جملات و هم در زندگانى عينى او قابل مشاهده است ، مىگويد : « من در راه هستم » و نمىگويد : من به حقّ رسيده و متوقّف شدهام ، شما مردم هم بيائيد در برابر من متوقّف شويد . آن كدامين حقّ است كه يك انسان و لو در عاليترين مرحلهء كمال و عرفان ، به آن برسد و آن را در خود محدود سازد و از حركت و تكاپو بايستد ، در صورتى كه حقّ جلّ و علا نهايتى ندارد و اين بينهايت حقيقى سر راه هيچ متحرّكى را نمىگيرد كه او متوقّف شود و محلّ تكاپوى روحى خود را حقّ مطلق تلقّى نموده شروع به بازگشت به عقب نمايد . خلاصه - عرفان مثبت و توقّف و به خود نگريستن تناقضى است كه قابل حلّ و فصل نمىباشد . 4 - اين انسان كامل و اين رهرو عرفان مثبت مىگويد : ما لبّست على نفسى و ما لبّس علىّ ( 1 ) ( حقيقتى را بر خود مشتبه نساختهام ( خود را فريب ندادهام ) و چيزى هم بر من مشتبه نگشته است ) . آرى اين است قانون پايدار عرفان مثبت « چون خود را فريب ندادهام ، از هيچكس فريب نخوردهام » بيائيد با صراحت كامل و بدون روپوشى با واقعيّات موجوديّت خويشتن روبرو شويم ، خود را فريب ندهيم . زندگى با خود تصنّعى را كنار بگذاريم ، فقط با اين اقدام جدّى است كه هيچكس و هيچ رويدادى نمىتواند ما را بفريبد . مراعات اين قانون در مسير عرفان مثبت بدان جهت ضرورت دارد كه
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 291
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٩١
من غلام آنكه او در هر رباط
خويش را و اصل نداند بر سماط
هامش
( 1 ) . خطبهء 10 ، ج 1 .