گويا در تعريف سياست ، بازى با حقيقت و واقعيّات و بوقلمون بودن شخصيّت و « كَس » ها را « چيز » تلقّى كردن اجزاى اصلى است كه بدون آنها هيچ كس نمىتواند تنظيم و مديريّت جامعه را كه متشكَّل از انسانها است بنام سياست به عهده بگيرد . آيا مىتوان با اين توهين و تحقير شرمآور به انسانها ادّعاى عرفان نمود . حركت آزادانه در راه حقّ جز از اين اصل در بارهء انسانها تبعيّت كند كه :
أنا أريدكم للَّه
( من شما را براى خدا مىخواهم ) من شما را از آن خدا مىدانم ، زيرا آن آفرينندهء هستى در بارهء شما گفته : * ( فَإِذا سَوَّيْتُه وَنَفَخْتُ فِيه ) * ( و از روح خود در انسان دميدم ) و گفته است : * ( وَلَقَدْ كَرَّمْنا بَنِي آدَمَ ) * ( حقيقتا ما فرزندان آدم را تكريم نمودهايم ) و گفته است : * ( وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْه مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ ) * ( و ما به او از رگ گردن او نزديكتريم ) و گفته است : * ( فَتَبارَكَ الله أَحْسَنُ الْخالِقِينَ ) * ( خداوند بهترين خلق كنندگان منبع بركت است ) اگر چه :
و أنتم تريدونى لأنفسكم
( شما مردم مرا براى برآوردن خواستههاى خود مىخواهيد )
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 289
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٨٩