كه در موجوديّت انسان بطور عامّ مشاهده مىشود ، مانند نقطهء مركزى دائره است كه از هر نقطهء محيط معرفت شعاعى كشيده شود ، حتما به آن نقطه خواهد رسيد .
بنا بر اين گسيختن يك موضوع براى بر نهادن آن در منطقهء مخصوصى از شناخت ، يك گسيختن قراردادى و انتخابى است كه نمايانگر موضعگيرى انسانى است در رابطه با موضوع عينى كه مورد شناخت قرار گرفته است .
مسئلهء دوم - دخالت دادن آرمانها و عقائد پذيرفته شده از پيش در برقرار ساختن ارتباط علمى با يك موضوع . اين دخالت در علوم انسانى يك امر تقريبا بديهى است كه با اندك توجّه مىتوان آن را تصديق نمود . محال است بدبينى هابس و ماكياولى در بارهء طبيعت انسان ، آن دو را رها كند تا بتواند شناخت خود را در بارهء انسان به معلومات ناب و خالص مستند بدارند ، يا حدّ اقلّ آن قدر دشوار است كه دست برداشتن از عقيدهء پيش ساختهء خود ، نياز به دگرگون شدن شخصيّت آنان دارد . البتّه ادّعاى دانشمندان ، [ باستثناى انسانهائى كه بر جوانب گوناگون هر موضوع علمى آشنا ، و از دخالت دادن آرمانها و عقائد پيش ساخته و لو بطور ناآگاه ، مطَّلعند ، ] بر اينست كه ما بدون اين كه چيزى خارج از موضوع مورد علم را در آن موضوع دخالت بدهيم و با كمال آگاهى از جوانب آن موضوع كه در منطقهء كار علمى ما قرار گرفته است ، دست به كار پژوهش و تحصيل دانش در بارهء آن موضوع مىگرديم . ولى اين ادّعا يا يك آرزوئى است كه به شكل ادّعا ابراز مىشود و يا با تفسير و توجيهى كه در بارهء دخالت چيز خارج از موضوع دارند و يا با تفسير و توجيهى در جوانب گوناگون موضوع مورد تحقيق خود ، ادّعاى مزبور را ابراز مىنمايند . اين مطلبى است كه اغلب محقّقان در علوم انسانى چه شرقى و چه غربى آن را مىپذيرند .
در آن جملهء معروف لائوتسه به نقل از نيلز بوهر چنين آمده است : « ما در نمايشنامهء بزرگ وجود هم بازيگريم هم تماشاگر » مولوى در مواردى متعدّد
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 29
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٩