تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 27

مساهمون:

ص٢٧
ترديد اين شخصيّت متفكَّر نقصى در طرز تفكَّرات و خواسته‌هاى خود احساس خواهد كرد كه بدون توجّه جدّى به آنچه در جهان علم مىگذرد ، مرتفع نخواهد گشت و بالعكس ، كسى كه واقعيّات جهان هستى را از ديدگاه علم محض مىنگرد ، اگر به اين نكته متوجّه شود كه نگرش علمى او از دو ناحيه سخت تهديد به محدوديّت مىشود ( محدوديّت از ناحيهء ابزار و وسائل شناخت و محدوديّت از ناحيهء هدف از تحقيق و شناخت ) نقصى در تفكَّرات خود احساس خواهد كرد كه بدون آشنائى با حدّ اقلّ مبادى و كلَّيّات و كاوشهاى فلسفى ، مرتفع نخواهد گشت . بلى ، فقط يك خطاى بسيار رائج و متداول وجود دارد كه نمىگذارد اين نقصها توجّه متفكَّر را به خود جلب نمايد . اين خطا عبارتست از عدم تفكيك ميان « بازيگرى مغزى و تماشاگرى سالم به واقعيّات » به اين معنى كه اين گونه متفكَّران محدودنگر با بهره بردارى از قدرت تجسّم ( بزرگ كردن كوچكها و نامحدود ساختن محدودها ) كه از بازيگرىهاى مغزى ناشى مىگردد ، دانسته‌هاى كوچك و محدود خود را بقدرى فراگير و مطلق مىسازند كه شخصيّت خود را به همان معلوم كوچك و محدود قانع مىسازند مولوى اتّحاد ابعاد متنوّع شخصيّت را در ابيات زير چنين بيان مىدارد :
چون كه يك حسّ در روش بگشاد بند ما بقى حسّها همه مبدل شوند چون يكى حسّ غير محسوسات ديد گشت غيبى بر همه حسّها پديد چون ز جو جست يك گله از گوسفند پس پياپى جمله آن سو بر جهند گوسفندان حواست را بران در چرا از اخرج المرعى چران تا در آنجا سنبل و ريحان چرند تا به گلزار حقائق ره برند هر حست پيغمبر حسّها شود جملهء حسّها در آن جنّت كشد حسّها با حسّ تو گويند راز بىزبان و بى حقيقت بىمجاز كاين حقيقت قابل تأويلهاست وين توهّم مايهء تخييل هاست آن حقيقت كان بود عين و عيان هيچ تأويلى نگنجد در ميان
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 27 | محمد تقي جعفري