تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
چون كه هر حسّ بندهء حسّ تو شد مر فلكها را نباشد از تو بد چون كه دعوى مىرود در ملك پوست مغز آن كه بود قشر آن اوست چون تنازع افتد اندر تنگ گاه دانهء آن كيست آن را كن نگاه پس فلك قشر است و نور روح مغز اين پديد است آن خفى زين دو ملغز
دو مسئلهء ديگر در اين مبحث وجود دارد كه براى اثبات « اصل تكميل » از اهميّت قابل توجّه برخوردار مىباشند : مسئلهء يكم - ممكن است خود صاحبنظران در علوم ، اين حقيقت را تذكَّر ندهند كه براى تحقيق علمى كامل در بارهء يك موضوع ، آشنائى با مطالبى كه پيرامون آن موضوع را گرفته است ، ضرورت دارد . بعنوان مثال براى آن دانشمند كه در علم حقوق كار كرده و مىخواهد واقعا در اصول و مسائل حقوقى صاحبنظر باشد و به واقعيّات جديدتر و مهمّتر آگاهى پيدا كند ، بايد حدّ اقلّ از مقدارى اصول و مبانى روانشناسى و سرگذشت تاريخى جامعه اى كه حقوقدان مىخواهد در قلمرو حقوقى آن جامعه ، نظر محقّقانه اى را ابراز كند ، اطَّلاع داشته باشد . يك فيزيكدان را موقعى مىتوان صاحبنظر ناميد كه حدّ اقلّ از مقدارى اصول تفاعلات شيميائى نمودهاى عنصرى كه براى او مورد تحقيق است آگاهى داشته باشد . آيا نمىبينيم كه پيشرفت فيزيك در قرن اخير مرهون تكاپوى آن فيزيكدانان است كه تا حدود قابل توجّهى از كلَّيّات و مبادى هستى - شناسى مانند قانون علَّيّت در مفهوم بسيار وسيعش آگاهى داشته‌اند يا اين كه تحقيقات و ژرفنگرى آنان در موضوعات فيزيكى ، موجب مىشود كه از معارف ديگرى كه مانند عوامل روشنائى بر دو قطب درون ذاتى و برون - ذاتى مىتابند ، بهره بردارى كنند . آيا نمىبينيم كه آثار هنرى اصيل و پايدار ، آن آثار هستند كه تجسّمى از مبادى و مفاهيم عاليه را در خود نشان مىدهند اين مسئله در علوم انسانى از حدّ شايستگى بالاتر رفته و امرى است ضرورى و لازم ، زيرا وحدتى كه در شخصيّت انسانى وجود دارد ، يا وحدتى