ارزش و سرمايههاى بىنظير مىتواند با عظمتترين مراحل وجودى صعود نمايد .
جلال الدّين محمّد مولوى اين امتيازات عالى انسانى را در ابيات زير چنين آورده است :
هيچ محتاج مىگلگون نه اى
ترك كن گلگونه تو گلگونه اى
اى رخ گلگونه ات شمس الضّحى
اى گداى رنگ تو گلگونه ها
باده كاندر خمره مىجوشد نهان
ز اشتياق روى تو جوشد چنان
( 1 )
اى همه دريا چه خواهى كردنم
وى همه هستى چه مىجوئى عدم
اى مه تابان چه خواهى كرد گرد
ايكه خور در پيش رويت روى زرد
تو خوشى و خوب و كان هر خوشى
پس چرا خود منّت باده كشى
اى غلامت عقل و تدبيرات و هوش
چون چنينى خويش را ارزان فروش
خدمتت بر جمله هستى مفترض
جوهرى چون عجز دارد با عرض
بحر علمى در نمىپنهان شده
در سه گز تن عالمى پنهان شده
هامش
( 1 ) . نبايد در مضمون اين بيت ساده لوحانه نگريست ، زيرا مقصود يك اصل كلَّى بسيار سازنده - ايست كه مىگويد اى انسان ، سستى مكن ، حركت كن ، واقعيّات چشم به راه تو هستند . اى حسن بن هيثم بصرى به راه بيفت كه پديدهء نور و مسائل مربوط به آن انتظار تو را مىكشد . اى البتّانى تكان بخور ، كه مثلثّات چشم به راه يك موج انديشهء تست كه سينوس را جانشين وتر بسازى . آقاى محمّد بن زكرّياى رازى چه نشسته اى كه آبله و سرخك چشم به راه حركت فكرى تو هستند كه برخيزى و آنها را از اجسام انسانها مرخّص كنى . جلال الدّين چه نشسته اى كه عقدههاى روانى توصيف و چارهء انسانهاى درهم پيچيده را از تو مىخواهند . و اى ارنست را ترفور و اى تومسون معطَّل نشويد الكترونها از زيادى مخفى ماندن در پشت پردهء نمودهاى ابتدائى حوصله شان سر رفته است . آقاى مندليف زود باش بفكر تنظيم جدول تناوبى بيفت ، برخيزيد ، همه برخيزيد ، كه وقت تنگ و مىرود آب فراخ . در بارهء اين انسان خوب دقّت كنيد اين انسانى كه همهء اسرار هستى با اصرار و تمنّاى زياد مىخواهد خود را در اختيار وى قرار بدهد ، و بقول مولوى همهء هستى حيران عظمت اوست ، رفته و از سنگلاخهاى كوهساران با صرف وقت و عمر گرانمايه مارى پيدا كند و بياورد و در يك ميدان آن را رها كند ، تا مردم بگويند :مارگيرى اژدها آورده است
بو العجب نادر شكارى كرده است .