تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
حقيقت عشق اگر چه در والاترين حدّ بوده باشد ، قرار گرفتن عاشق در جاذبهء معشوق وجود دارد و لازمهء اين قرار گرفتن نوعى دوئى ( ثنويّت ) است اگر چه در حدّ اعلاى لطافت و ظرافت بوده باشد . همچنين است ابتهاج كه عاليترين شكوفائى و سرور به حقيقتى است كه براى ذات مبتهج مطرح است . اين حالت جذبه ، نوعى حالت « اين رو به آن » است كه يك دوئى ( ثنويّت ) بسيار ظريف در آن ديده مىشود . البتّه مىتوان براى تصحيح منظور ابن سينا چنين گفت كه وى منظورى والاتر از اين مفاهيمى كه ما آنها را درك مىكنيم داشته است . اين همان تصحيح ضرورى در جمله اى است كه به افلاطون نسبت داده شده است كه مىگويد : « من خدا را چنين دريافت مىكنم كه در پهنهء ابديّت به زيبائى بىنهايت خود در نهايت ابتهاج خيره شده است »

خودپرستى و خودنمائى با بهجت و شكوفائى روح در تكاپوى عرفانى تضادّ تباه كننده دارد

اين كه در مبحث پيشين اصرار به ناسازگارى عرفان با حال پرستى و لذّت جوئى داشتيم و ديديم كه گرايشهاى هدونيسم ( سرخوشى و خوشگذرانى ) با سلوك عرفانى به هيچ وجه قابل جمع نيست ، عمده بر اين مسئله متّكى بود كه حال پرستى و لذّت جوئى مانع رهائى از چنگال درندهء خود طبيعى است كه از اندك حركتى رو به رشد روانى و كمال روحانى مانع است . در اين مبحث مىخواهيم به بررسى اصل ريشهء دو پديدهء گرايش به حال و وجد و لذّت جوئى بپردازيم . نخست به سه بيت زير توجّه فرمائيد :
بر باد فنا تا ندهى گرد خودى را هرگز نتوان ديد جمال احدى را با خود نظرى داشت كه در لوح رقم زد كلك ازلى نقش جمال ابدى را جانها فلكى گردد اگر اين تن خاكى از خود بزدايد صفت ديو و ددى را
« وحدت كرمانشاهى »