1 - خداوند ابتهاج به ذات خود دارد ، زيرا او داراى شديدترين ادراك به شديدترين كمال ( مدرك ) است كه ذات خود اوست .
2 - عشق حقيقى عبارتست از بهجت و ابتهاج به تصوّر دريافت يك ذات ( معشوق ) .
3 - نتيجهء اين دو مقدّمه چنين است كه خداوند عاشق ذات خويشتن است ، چنان كه در عبارت سوم تصريح نموده است .
اين مسئله كه ابن سينا مطرح مىكند در بارهء وضع روحى انسانها صد - درصد صحيح است . يعنى آن ابتهاج كه سرور عالى نتيجهء آنست در نوع انسانى امكانپذير است . حتّى مىتوان گفت : اين ابتهاج و شكوفائى ممكن است در انسانهاى رشد يافته به جائى برسد كه در عين حال كه خود داراى محبّت و عشق به هستى و هستى آفرين بوده باشد ، ولى از محبّت جز خدا در بارهء خود بىنياز گردد . آيا ابتهاج به معناى شكوفائى كه سرور عالى نتيجهء آنست در بارهء خدا نيز صدق مىكند اين مسئله احتياج به تأمّل بيشترى دارد . آنچه كه مىتوان گفت : اين است كه ذات اقدس ربوبى داراى همهء كمالات بالفعل است و كمترين بالقوّه و انتظار در آن مقام شامخ ربوبى قابل تصوّر نيست ، زيرا ابتهاج مانند عشق اگر چه نوعى فعّاليّت مثبت در ذات مبتهج و عاشق را دارا مىباشد ، در عين حال نوعى تأثّر از عامل ابتهاج و معشوق را نيز در بر دارد . و شكوفائى و سرور عالى كه نتيجهء آن است ، از پذيرش اثر عامل ابتهاج و زيبائى و عظمت معشوق بوجود مىآيد و مسلَّم است كه اين تأثّر - پذيرى در بارهء خداوند امكانپذير نيست . و اين مسئله قابل مقايسه با عالم و معلوم بودن ذات اقدس ربوبى نيست ، زيرا ذات خداوندى به اعتبار معلوم بودن متأثّر از علم نمىشود چنان كه در علم حضورى ذات خودمان احساس مىنمائيم . ابن سينا به همان ملاك كه اسناد اشتياق را به خداوند محال مىداند ، مىتواند نسبت عشق و ابتهاج را به خداوند نيز امكان ناپذير بداند ، زيرا در
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 220
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٢٠