فقط انسان است كه از زيباييها لذّت مىبرد ، پس استعدادى در انسان بنام استعداد زيبا خواهى و زيباشناسى وجود دارد ، حالا اسم اين استعداد را هر چه مىخواهيد بگذاريد . هيچ نوعى از جانداران دنيا بهره اى از تعهّد ندارد ، ولى انسان تعهّد مىبندد و بر آن تعهّد مقاومت مىكند و وفا مىنمايد . پس انسان استعداد تعهّد و وفا به تعهّد دارد ، براى اين استعداد هر لفظى كه بخواهيد به كار ببريد مانعى ندارد . همين طور استعداد ترقّى و محبّت معقول و اصيل و عدالت و تقوى و غير ذلك . لذا با كمال اطمينان بايد گفت : دعوى و مشاجره و اشكال بر سر استعدادهاى متنوّع انسانى نيست ، بلكه بحث و نزاع و جدال بر سر استعداد كمال معنوى و روحانى و عرفانى انسانها است كه جناب توماس هابس و ماكياولى و حضرت چنگيز و نرون و سزار بورژيا و عاليجناب تيمور لنگ و آناستاس كه بنا بنقل منتسكيو براى استنشاق هوا ماليّات وضع كرده بود ، قبول ندارند ، زيرا بمجرّد اين كه اين يكَّه تازان تنازع در بقا استعداد مزبور را بپذيرند ، بايد فورا بروند مانند ديگر انسانها زندگى ديگران را برسميّت بشناسند و بدون معطَّلى اين نشان قهرمانى كه « من هدف ديگران وسيله » را از روى پيشانى خود بردارند و زير پا بيندازند .
استعدادهاى متضادّ را چگونه بايد تفسير كرد
ممكن است گفته شود : چنان كه صفات بسيار نيك و اخلاق عالى از انسان مشاهده مىشود ، همچنان صفات بسيار پليد و اخلاق كثيف و شرمآور نيز از انسانها بروز مىكند ، آيا مىتوان گفت : درون انسان داراى استعدادهاى متضادّى است با اين كه اگر آنچه كه بعنوان استعداد در درون آدمى است ، واقعيّتى داشت ، نمىبايست ضدّ آن نيز در درون آدمى وجود داشته باشد ، مخصوصا با نظر به اين كه روان انسان يا سازمان شخصيّت آدمى يك موضوع غير قابل تجزئه است و نمىتوان براى آن ، اجزائى را فرض كرد كه هر يك