تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
آن يكى را كف چو بر پايش بسود گفت شكل پيل ديدم چون عمود آن يكى بر پشت او بنهاد دست گفت خود اين پيل چون تختى بده ست همچنين هر يك بجزئى كاو رسيد فهم آن مىكرد هر آن مىتنيد از نظرگه گفتشان شد مختلف آن يكى دالش لقب داد آن الف در كف هر كس اگر شمعى بدى اختلاف از گفتشان بيرون شدى
البتّه مىتوان از بعضى جهات مسئلهء اختلاف در مورد بحث را با اختلاف در داستان فيل ، متفاوت تلقّى كرد ، زيرا بعضى از تعبيرات فوق مانند « سازش شكل با وظيفهء عمومى » اگر همان معناى مطابقى ( آنچه كه از الفاظ مزبوره بعنوان همهء معانى مفهوم مىشود ) بوده باشد ، مستند به پذيرش اصل يا اصول پيشساخته اى است كه بايد مورد اثبات قرار بگيرد . خلاصه - آنچه كه از عوامل و شرائط خارجى وارد حيات انسانى مىشود ، نمىتواند بعنوان همهء اجزاء و عناصر علَّت بوجود آمدن من تلقّى شود ، زيرا ميان عوامل خارجى و من سنخيّتى وجود ندارد ، دليل اين مدّعا روشنتر از آن است كه نيازى به تفصيل داشته باشيم . درست دقّت فرمائيد : آنچه كه بعنوان عوامل خارجى وارد منطقهء حيات انسانى مىگردد ، بهر نوع و هر شكل و هر مختصّى كه بوده باشد نمىتواند بعنوان خميرمايهء « من » وارد منطقهء حيات بوده باشد ، يعنى من معلول قانونى آنها نيست ، زيرا فقط تجمّع و تفاعل آن عوامل در درون حيات است كه « من » را به فعليّت مىآورد لذا آن تجمّع و تفاعل در هيچ مجموعه اى از عناصر حتّى نزديكترين آنها به پديدهء حيات ، موجب به فعليّت رسيدن من نمىباشد . خلاصه اگر در خود پديدهء حيات استعداد من وجود نداشته باشد ، عوامل خارجى كه توانائى روياروئى آگاهانه براى حفظ خود در برابر هيچ موجودى ندارند نمىتوانند بوجود آورندهء من بوده باشند .
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 182 | محمد تقي جعفري