نگرفته و حتّى بعنوان واقعيّات مباح و بيطرف از زشتى و پليدى نيز تلقّى نشده است . و بالعكس عظمتها و دادگرىها و فداكارىها كه همواره در برابر خودكامگىها و بىشرمىهاى فراعنه و عمالقه و طواغيت و هر گونه قدرت - پرستان ، درست مانند رگههاى بسيار ظريف و ناچيز الماس در ميان انبوه ميلياردها تُن زغال سنگ و ديگر موادّ كم ارزش يا بىارزش بوده است ، با اين حال همان عظمتها و دادگرىها و ارزش بعنوان اصيلترين مايههاى حيات آدمى تلقّى شده و بطور ثابت و مستمرّ عامل محرّك انسانها به خيرات و كمالات بوده است . قانون مزبور مورد ترديد نيست . مسئلهء با اهمّيّتى كه در اينجا وجود دارد ، اينست كه تلخى و ناگوارى تاخت و تاز قدرت پرستان خودكامه و خودپرست و احساس مالكيّت مطلقى كه در خود براى دنيا و مردم بينوا و مستضعف مىنمايند ، اگر هم زمان اندكى بوده باشد ، چنان تند و شديد است ، گوئى يك انسان ستمديده در هنگام چشيدن طعم ستم هر لحظه اى را مساوى سالى يا ساليانى احساس مىنمايد .
و إذا الفتى لبس الأسى و مشى به
فكأنّما قد قال للزّمن اقعد
( و در آن هنگام كه يك انسان لباس اندوه پوشيده و با آن لباس حركت مىكند ، مانند اينست كه به زمان گفته است : « بنشين » يعنى گوئى زمان از حركت باز ايستاده و متوقّف شده است .
و إذا الثّوانى أشهر و إذا الدّقا
ئق أعصر و الحزن شيء سرمد
در اين هنگام است كه ثانيهها ماهها است و دقائق اعصار است و اندوه چيزى است ازلى و ابدى ) به همين دليل است كه منابع معتبر اسلامى و عقل سليم با پرتو الهى كه دارد كيفر ظلم را حتّى اگر چه يك لحظه بوده باشد ، شديد معرّفى مىنمايد . بلكه بنا بر جمله اى كه امير المؤمنين عليه السّلام در همين نهج البلاغه فرموده است :
و من ظلم عباد اللَّه كان اللَّه خصمه يوم القيامة دون عباده