تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
بينواى مستضعف مىباريد ، در همان ساعت روى تابوت جنازهء چشمگيرترين شخصيّت بزرگترين كشور دنيا مىنشست كه با آرايشهاى گوناگون و پرچم آن كشور كه روى تابوتش انداخته بودند با موزيك ماتم به سوى خاك تيره اش مىبردند . درست است كه انسان در هنگام چشيدن لذّت هم ، احساس شخصى دارد ، يعنى لذّتى كه او مىچشد ، مخصوص شخص او بوده و قابل انتقال به هيچ كس نيست با اين حال ، احساس بيطرفى موجودات ، مخصوصا بنى نوع انسانى در حال گرفتارى به درد مخصوصا درد غير قابل تحمّل ظلم ، مساوى نيست با آن لذّت شخصى كه آدمى به تنهائى آن را درمىيابد ، يعنى تلخى درد شخصى ظلم شديدتر از شيرينى لذّت شخصى است . به همين جهت است كه اگر انسانى را مخيّر كنند كه تلخى در ظلم را بچشد يا دست از لذّت شخصى نفسانى بردارد ، مسلَّم است كه اگر چنين انسانى عاقل بوده باشد ، دست از لذّت شخصى خود برميدارد و درد را مخصوصا درد و ناگوارى ظلم را از خود منتفى مىسازد . و به هر حال ، اگر چه طبيعت آدمى از نظر روانى چنين است كه هم در حال دريافت لذّت ، تنها خويشتن را مىبيند كه لذّت مىچشد و اگر ديگران هم ، همان لذّت را درمىيابند ، حالت روانى شبيه بهمديگر را دارند . نه اين كه خود لذّتياب هر يك از آنان ، قابل درك براى ديگرى بوده باشد و هم در حال دريافت درد و ناگواريها ، و همچنين آدمى هم در حال لذّت و هم در حال درد ، بدان جهت كه كيفيّت عارض بر روان آدمى فوق كمّيّت و زمان است ، لذا مرور زمان و كندى و سرعت آن در حالت دريافت هر دو پديده براى آدمى مطرح نيست ، با همهء اين احوال ، خصوصيّت درد ، مخصوصا درد ناشى از ظلم كه از افراد انسانى به يكديگر وارد مىآيد ، آن چنان روح و مغز را مىفشارد كه گوئى يك لحظه از زمان مساوى ابديّت است ، لذا در آن حالت تلخ احتمال اين كه « آن لحظه خواهد گذشت » نه تنها كارى در تخفيف درد نمىتواند