كرم در يخ درخت تن فتاد
بايدش بركند و بر آتش نهاد
هين و هين اى راهرو بيگاه شد
آفتاب عمر سوى چاه شد
اين دو روزت را كه روزت هست زود
پرافشانى بكن از راه جود
اين قدر تخمى كه ماندستت به كار
تا در آخر بينى آن را برگ و بار
اين قدر عمرى كه ماندستت بباز
تا برويد زين دو دم عمر دراز
تا نمردست اين چراغ با گهر
هين فتيله اش ساز و روغن زودتر
هين مگو فردا كه فرداها گذشت
تا بكلَّى بگذرد ايّام كشت
همين توالى ناگواريها در دنبال خوشىها و افسردگىها بعد از طراوت و خميدگىها پس از سپرى شدن دوران جوانى و فروكش كردن نيروهاى حيات بدنبال يكديگر است كه امير المؤمنين عليه السّلام در جملات بعدى متذكَّر مىشود :
144 ، 154 - فهل ينتظر أهل بضاضة الشّباب ألَّا حوانى الهرم و أهل غضارة الصّحّة إلَّا نوازل السّقم و أهل مدّة البقاء ألَّا آونة الفناء ، مع قرب الزّيال و أزوف الانتقال و علز القلق و ألم المضض و غصص الجرض و تلفّت الإستغاثة بنصرة الحفدة و الأقرباء و الأعزّة و القرناء فهل دفعت الأقارب أو نفعت النّواحب ( آيا كسانى كه در روزگار و طراوت جوانى بسر مىبرند ، انتظارى جز خميدگى قامت در دوران پيرى را مىكشند آيا آنان كه در خوشىهاى صحّت و عافيت غوطه ورند ، جز انتظار ورود بيمارىها را دارند آيا شناوران در امتداد بقاء ، انتظار ديگرى جز انتظار لحظات منتهى به فنا را مىكشند - با نزديك شدن زوال عمر و حركت به ديار ابديّت ، با اضطرابى دردناك و درد تلخ ناگواريها و فرو دادن آب دهان با غصّه و اندوه در گلو