باشد ، بالأخره فعّاليّت مستمر كارگاه بدن تدريجا اجزاء آن را فرسوده ساخته از كار خواهد انداخت . حواسّ برونى طبيعى و نيروهاى مغزى يكى پس از ديگرى و گاهى بطور دسته جمعى سند بازنشست خود را از قوانين طبيعى جاريه بر آنها ، گرفته و به تو ارائه خواهند داد . با مرور لحظات و دقائق و ساعات و روزها ، انتظار فنا و زوال كه در دوران جوانى و روزگار طراوت و شادابى بسيار ضعيف و احيانا غير قابل وقوع جلوه ميكرد ، كم كم به فعليّت خود نزديكتر مىشود . اضطرابات دردناك افزايش مىگيرد و سپاهى انبوه از ناگواريها و ناخواستهها درون آدمى را اشغال نموده ، هر تنفّسى به نهايت رسيدن قطع درخت حيات را نزديكتر مىنمايد :
در قطع نخل سركش باغ حيات ما
چون ارّهء دو سر نفس اندر كشاكش است
آرام آرام نگاههاى گرم و مشتاقانهء ياران و خويشاوندان جاى خود را به نگاههاى سرد و يأسآميز مىدهد و تدريجا طعم تلخ تنهائى ذائقهء جان آدمى را زجر مىدهد و بدين ترتيب نزديك شدن به ديار خاموشان را احساس مىكند .
اين يك جريان بديهى در زندگى است كه حتّى يك فرد نمىتواند آن را انكار كند .
اين يك جريان بديهى در زندگى است كه حتّى يك فرد نمىتواند آن را انكار كند .
آنچه كه مهمّ است اينست كه آيا انسان بنشيند و فقط ناظر اين جريان باشد و موجوديّت خود را در اين جريان رها كند و آيا انسان مىتواند خود را در اين حركت صعودى و نزولى از روياروئى با سؤال « پس چه بايد كرد » كنار بكشد و زندگى را در گرفتن مزايا از طبيعت و همنوعان خود و پس دادن به آنها خلاصه نمايد و بقول كليم همدانى :
بد نامى حيات دو روزى نبود بيش
آن هم كليم با تو بگويم چسان گذشت
يك روز صرف بستن دل شد به اين و آن
روز دگر به كندن دل زين و آن گذشت