تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
عشرت چنان آنانرا در خود فروبرده بود كه ] در روزگار تندرستى براى آن سرنوشت نهائى آماده نگشته و از آغاز و بحبوحهء حيات خود عبرت نگرفته بودند ) .

در آرزوهاى بر باد فنا رفته و مهلتهاى ضايع گشته و تاختن مرگ ناخوانده بر سر گذشتگان درسهاى آموزنده اى است براى هشياران .

در آن هنگام كه شعله‌هاى تابناك حيات ، ديدگان آدمى را خيره مىكند و جوشش غريزه‌ها هوش از مغز انسان مىربايد و انواعى بىشمار از خواسته‌ها آدمى را در گردبادهاى خود مىپيچاند ، اوّلين حقيقتى را كه از ديدگاه او ناپديد مىسازد ، مرگ و فنا است و با ناپديد شدن پايان حيات از ديدگاه انسانى ، حقيقت خود حيات و حكمت آن نيز رنگ خود را باخته و انسان را به صورت مرده اى متحرّك در مىآورد . حتّى اگر از وى بپرسى كه آيا تو زنده اى پاسخ آن خودباخته در شعله‌هاى تابناك زندگى اگر بتواند از وحشتزدگى خود از سؤالى كه شنيده و فقط با عبور از تصوّر هولناك مرگ آن را در ذهن خود بوجود آورده است ، جلوگيرى كند ، چيز روشنى نخواهد بود ، زيرا گفتن اين كه آرى ، من زنده‌ام ، خود به آگاهى و اشراف بر مفهومى بسيار مهمّ و عميق بنام زندگى دارد . ماهى غوطه ور در نقطهء محدودى از درياى بيكران كجا و اشراف و احاطه بر دريا كه حتما بايد از آن دريا بالاتر رفته و آن را براى درك خود برنهد ، كجا مسئلهء ديگرى در بيهوده از دست دادن زندگى وجود دارد كه عامل فريب انسانها بوده و فقط هنگامى به خود مىآيند كه دروگر مرگ را داس بدست از نزديكى مشاهده كنند . اين مسئله تدريجى بودن سپرى گشتن حيات است ، مخصوصا با توجّه با اين كه آينده هر اندازه هم كه نزديك باشد ، براى انسان دور مىنمايد ، مگر آنكه شعله‌هاى حيات تدريجا شروع به خاموش شدن نمايد و اين خاموشى هم بطورى تكان دهنده باشد كه بتواند انسان خيره
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 78 | محمد تقي جعفري