اين مبحث روان و روح را دو حقيقت متمايز معرّفى نمائيم ، بلكه مىخواهيم آن حقيقتى را در نظر بگيريم كه ابعاد و نيروهاى تصعيد و تعالى را دارا بوده و انسان را از حيوان جدا مىكند ، خواه اين حقيقت استعداد تعالى طلب و تصعيد جوّى روان بوده باشد ، يا حقيقتى ديگر . اوّلين مشكل بزرگ روح در اينست كه بعضى از متفكَّران از يك طرف نمىخواهند بوجود چنين حقيقت عظمائى در انسان اعتراف كنند و از طرف ديگر توانائى انكار تعالى جوئى و تصعيد طلبى درون آدمى را هم نمىتوانند انكار كنند و در نتيجه روح به حالت معمّائى خود در مغزهاى اين نوع دانشمندان ادامه مىدهد .
يكى ديگر از مشكلات بسيار اساسى روح در اينست كه آيا ارزش طلبىها و گرايشهاى روح به اخلاق عالى انسانى و اشتياق شديد آن به قرار گرفتن در جاذبههاى حقايق فوق طبيعى و حقيقت اعلى كه خدا است ، كسبى و تلقينى خالص است چنان كه بعضى از متفكَّران گمان مىكنند يا در طبيعت اصلى روح است ، چنان كه همهء مذاهب آسمانى و حكما و انسانشناسان بزرگ معتقدند با ملاحظات همه جانبه در انواع چهارگانهء فوق ، مشكلات و مسائل مبهم فراوانى را مىبينيم كه تاكنون به حلّ و فصل نهائى خود نرسيدهاند . به نظر مىرسد اساسىترين مشكلى كه وجود دارد و قطعا با ناديده گرفتن آن به هيچ پيشرفتى در مشكلات فراوان انواع چهارگانه فوق نائل نخواهيم شد ، اينست كه در دو قرن نوزده و بيست اصرار فراوانى انجام مىگيرد كه مسائل انواع چهارگانه را از يكديگر مجزّا نمايند و هر يك از آنها را مستقلَّا مورد بحث قرار بدهند ، اين همان تجزيهء يك واحد حقيقى است كه قطعا به از بين بردن همان واحد مىانجامد و در نتيجه بررسىها و تحقيقات مربوط به جزء جدا شده و مرزبندى شده معلومات ناقص و ابهام انگيزى را بوجود مىآورد . اكنون با دقّت در اين مقدّمه روشن مىشود كه به چه علَّت امير المؤمنين عليه السّلام در توجيه مردم به انسانشناسى همهء جوانب و ابعاد انسان را مطرح مىكند . شما
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 76
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٦