براى سقوط در گمراهىها تلقّى نمايد . از طرف ديگر چنان كه شمارهء توفيق يافتگان به عبور از همهء حجابهاى ظلمانى و وصول به اشعّهء نور مطلق بسيار اندك است ، همچنان عدد گرفتار شدگان در آن ظلماتى كه هيچ روزنه اى براى ارتباط با نور نداشته باشند ، بقدرى كم است كه مىتوان گفت : اين گونه گرفتار شدگان استثناءهائى هستند كه توانستهاند همهء نيروها و استعدادها و امكانات خود را محو و نابود بسازند . تا آنجا كه كمترين قدرتى براى تعقّل مانده باشد و تا آنجا كه اندك فعّاليّتى براى وجدان امكانپذير بوده باشد ، چراغ هدايت الهى براى تشخيص راه فروزان است . آن خداوندى كه عواملى براى محدوديّت كاربرد حواسّ و فعّاليّتهاى مغزى بوجود آورده است ، همان خداوند عامل بر طرف ساختن غبار شكّ و ترديد از چهرهء حقائق را با نظر به موضعگيرىهاى خاصّ انسانها نيز عطا فرموده است . بيائيد اين حقيقت را اگر چه براى يك بار هم بوده باشد ، براى خويشتن مطرح كنيم كه اگر همه واقعيات و نمودها و روابط هستى براى ما مشكوك و مورد ترديد باشد ، اين واقعيّت كه « اين منم كه در همهء واقعيّات و نمودها و روابط هستى شكّ ميكنم و اين منم كه در ميان گردبادها و طوفانهاى شكّ و ترديد قرار گرفتهام » به هيچ وجه مشكوك نيست .
آخر مگر مىتوان بدون تميز بين يقين و شكّ و بدون يقين به اين كه اين « من » است كه شكّ و ترديد مىكند ، مىتوان آگاهى به شكّ و ترديد پيدا كرد آيا كسى مىتواند بگويد : « وجود واقعى اين » من « كه شكّ مىكند ، حتما در مقابل » جز من « هويّت پيدا كرده و مشخّص شده است » من نه اين « من » را مىفهم و نه آن « جز من » را مىپذيرم نه هرگز . اگر هم كسى پيدا شود و اين گونه با خويشتن مبارزه كند ، ما چه سختى مىتوانيم با او داشته باشيم -
بگذار تا بميرد در عين شكّ پرستى
حال كه واقعيّت دو موضوع « من » و « جز من » ثابت شد ، فاصله اى با اثبات ارتباط اين دو واقعيّت با يكديگر وجود ندارد ، زيرا نه « من » در خلأ