تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
چون ز خود رستى همه برهان شدى چون كه گفتى بنده‌ام سلطان شدى
تصوّر محض اجراى قدرت مطلقه براى آفرينش و قرار دادن كائنات تحت اشراف ربوبى ، و عبور دادن آنها از پل مرگ و جاى دادن آنها در نهانگاه گور و برهم زدن شكل بدن و اجزاء آن ، بدون تأمّل در آنچه در امتداد اين جريان بر آدمى مىگذرد ، خود را به نابينائى زدن است كه در اشعار قهر كنندگان از هستى بنمايش در مىآيد .
جامى است كه عقل آفرين مىزندش صد بوسه ز مهر بر جبين مىزندش اين كوزه گر دهر چنين جام لطيف مىسازد و باز بر زمين مىزندش
شگفتا ، گويندهء اين رباعى در تصوّر سير خلقت ، عقل آفرين را دريافته و سير خلقت را به او نسبت مىدهد ولى گويا از يادش مىرود كه اين عقل - آفرين را كه بالضّروره بايد ما فوق عقل بوده باشد نبايد كوزه گرى تصوّر كرد كه جامى لطيف براى بازى بسازد و پس از پايان بازى بىهدف آن را بر زمين بزند اين قهركنندگان از عالم هستى عظمت درون خود و شكوه هستى را منكرند ، و مانند كودكانى هستند كه در حال قهر و داد و قال رگبار تضادّ و تناقضگوئىها را بر سر پدر و مادر خود فرو مىريزند . انسانى كه بهره اى از خرد دارد ، مى - تواند از آنچه كه در امتداد سير جبرى او از آغاز خلقتش تا پايان زندگيش مىگذرد ، حقيقت وجود خود را دريابد و حكمت آغاز و انجام كارش را بفهمد . آدمى در امتداد اين سير مىتواند از علم و معرفت و نورانيّت برخوردار گردد . آيا اين يك تصوّر صحيح است كه مشتى خاك تيره حركتى كند و در تحولاتى كه مىنمايد ، علم و معرفت و نورانيّت پيدا كند ، بار ديگر تنزّل كرده و به صورت همان مشتى خاك در آيد و در همان خاك تمام شود . آيا اين انسان نبايد اين سؤال را از خويشتن بكند كه خاك تيره كجا و فروغ علم و معرفت و نورانيّت كجا خاك تيره از كجا و اين همه آگاهىها و احساسات عالى و عواطف كجا خاك تيره كجا و آزادى و اختيار و احساس تكليف كجا خاك تيره كجا و تعديل